ادعای الوهیت
چرا بهاءالله دعوی الوهیت کرده است
ادعاي الوهيت
ميرزا حسينعلي بهأالله پس از ادعاي پيامبري مدعي «الوهيت» مي شود و خود را خداوند و خالق جهان مي شمارد. ادعاي «الوهيت» ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله) بيشتر به يك شوخي مي ماند و عده اي تصور مي كنند كه اين امر ساخته و پرداخته مخالفان بهائيت بوده است. اما نگاهي از سر تأمل بر نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) اين شائبه را به يقين تبديل مي كند. براي اثبات ادعاي الوهيت بهأالله به چند نمونه از نوشته هاي اونگاه مي كنيم. بهأالله هنگامي كه در زندان عكا گرفتار بود، چنين نگاشت:
«اسمع ما يوحي من شطر البلأ علي بقعه المحنه و الابتلأ من سدره القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفريد». (41)
(بشنو آنچه را كه وحي مي شود از مصدر بلا بر زمين غم و اندوه از سدره قضا بر ما به اينكه نيست خدايي جز من زنداني يكتا».
در قسمتي ديگر از كتاب مبين مي گويد:
«كذلك امر ربك اذكان مسجوناً في اءخرب البلاد». (42)
(اينگونه امر كرد پروردگارت، زماني كه بود زنداني در خراب ترين شهرها».
و نيز مي گويد:
«تفكر في الدنيا و شأن اهلها ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اءخرب الديار بما اكتسبت ايدي الظالمين». (43)
(درباره دنيا و حالات مردم آن بينديش. زيرا آنكه جهان را براي خود خلق كرد، در خراب ترين مكان ها به دست ستمكاران زنداني است).
و در جاي ديگري از كتاب مبين آورده است:
«ان الذي خلق العالم لنفسه منعوه اءن ينظر الي اءحد من احبائه»(44)
(آن كسي كه جهان را براي خودش خلق كرد، او را منع مي كنند كه حتي به يكي از دوستانش نظر افكند).
نويسنده : شاهين در 18 خرداد 1387 ساعت 18:58
شاهین عزیز
متأسفانه مخالفین دیانت بهائی با سوء استفاده از عدم آگاهی مردم نسبت به سوابق این مطلب در عرفان اسلامی و ادیان گذشته سعی در وارونه جلوه دادن حقیقت مینمایند و ادعا میکنند که بهائیان پیامبرشان را خدا میدانند حال آنکه با مروری سطحی بر آیات نماز یومیه ای که بهائیان میخوانند خواهید دید نه تنها چنین نیست بلکه بهائیان خداوند را در چنان علو تقدیسی ستایش مینمایند که حتی اذکار مقربین را لایق صعود به آسمان قربیت او نمیدانند و طیور قلبهای مخلصین را قابل وصول به آستانه درگاهش نمیشمارند و ذات خداوند را از انتساب هر اسم و صفتی مبرا میدانند
"سبحانک من ان تصعد الی سماء قربک اذکار المقربین او ان تصل ای فناء بابک طیور افئدة المخلصین ، اشهد انک کنت مقدسا عن الصفات و منزها عن الاسماء" صلات کبیر آیات سجده
اما آنان که بدنبال القاء شبهه و توهمند از بیانات الهی تعابیری ساده اندیشانه و واژگونه ارائه میدهند تا به خیال خود مردمان را از شناخت حقیقت باز دارند. اگر بخواهیم به شیوه ایشان کلمات را تعبیر نمائیم باید آنجا که در قرآن آمده " مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمی" سوره انفال آیه 17 بگوئیم پیامبر اسلام خود را خدا خوانده چون فرموده خدا سنگ را پرتاب کرد و یا آنجا که فرمودند " ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم" سوره فتح آیه 10 بگوئیم پیامبر به بیعت کنندگان گفت با خدا بیعت کرده اند و دست خود را بالای دست همه قرار داد و گفت این دست خداست پس او خود را خدا خوانده. یا اینکه از آیه ای که خطاب الهی به موسی را در کوه طور بیان میدارد " ان یا موسی انی انا الله رب العالمین" سوره قصص آیه 30 یعنی ای موسی من خدا پروردگار عالم هستم اینطور برداشت نمائیم که خدا بصورت درخت یا شعله در آمده و سخن گفته، که به این تعبیر ظهور او در قلب اشرف مخلوقاتش نباید جای تعجب داشته باشد
از این قبیل اظهارات در کتب مقدسه قبل و در روایات نیز بسیار میتوان یافت. عرفاء بسیاری نیز بانگ انا الحق سرداده اند و برخی همچون حلاج سر خویش را بابت افشای این راز بر دار نمودند " گفتم آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد" آنان که با متون عرفانی آشنائی دارند میدانند که بالاترین مرتبۀ سلوک فناء فی الله است و در این جایگاه ذکر " تو" بر معشوق کفر محسوب میگردد چه که به معنای قائل شدن وجود برای خود است و این در مقابل عظمت وجود معبود خطاست ." خود ثنا گفتن ز ما ترک ثناست کاین دلیل هستی و هستی خطاست" و در وصف همین رتبه است که آمده " حسنات الابرار سیئات المقربین" یعنی آنچه برای خوبان نیکی محسوب میگردد برای مقربین کفر است
از طرفی گاه خداوند رنجها و حالات مقربین خویش را به خود نسبت میدهد همانند لقب ثار الله که بر امام حسین اطلاق میگردد و خداوند خونی که از گلوی او جاری گردید خون خود میخواند. به همین سیاق اگر در بیانی که از حضرت بهاءالله نقل فرمودید دقت فرمائید خواهید دید که سخن از وحی الهی است " استمع مایوحی" یعنی بشنو آنچه وحی گردید و در این وحی خداوند به بنده مقربش میگوید اینکه تو را زندانی کرده اند و در رنج و سختی گرفتار ساخته اند مانند آنست که مرا زندانی کرده اند و خداوند در این بیان صفت تنهائی و مسجونیت فرستاده اش را به خود نسبت داده.
در باره کلمه رب شاید توضیح این نکته ضروری باشد که این لغت علاوه بر معنای پروردگار به معنای مربی هم هست و از آن حیث که انبیاء و اولیاء الهی بزرگترین مربیان بشریتند اطلاق نام رب بر ایشان نیز میگردد کما اینکه از امام حسین در تفسیر آیه " و اشرقت الارض بنور ربها" نقل گردیده که فرموده اند " رب الارض امام الارض" یعنی امام رب زمین است بحار الانوار ج7 ص 326 بنا براین اگر در بیانی که ذکر فرمودید مفهوم مربی و پیشوا را قرار دهید با تضادی روبرو نخواهید شد
اما نکته دیگری که در اصول اعتقادات بهائی وجود دارد و تعارضات عقلی و فلسفی باورهای سنتی به خداوند را رفع میسازد اعتقاد به عوالم سه گانه (حق ، امر، خلق ) است عالم حق مربوط به خدا است که مبرا از همه اسمها و صفات است و راهی برای شناخت او وجود ندارد و عرفا در وصف آن گفته اند "السبیل مسدود والطلب مردود" . عالم امر عالمی است که در اصطلاح گذشتگان " مشیت اولیه" ،" اول صادر از حق" ، " عقل اول" و ... خوانده میشد و عالمی است که روح مشترک انبیاء الهی از آن نشأت میگیرد و واسط بین عالم حق و عالم خلق است . بدون تصور چنین واسطی عقلا نمیتوان هیچگونه نسبتی بین عالم حق که وحدت محض و قدیم و بسیط است با عالم خلق که کثرت محض و حادث و مرکب است برقرار ساخت و اگر چنین فرض کنیم واجب الوجود را در گیر زمان و مکان و کثرت و نقص نموده ایم که دیگر واجب الوجود نخواهد بود. به همین دلیل باید بپذیریم که مخلوق احد، جز واحد نیست که کامل و قدیم است. همان موجودی که آنرا اول صادر از حق خوانده اند. خلقت عالم خلق بواسطه این عالم صورت میگیرد همانگونه که در حدیث قدسی خداوند پیامبر را خطاب میکند و میگوید " لولاک لما خلقت الافلاک" یعنی اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم حال آنکه اگر ناظر به وجود ظاهری پیامبر باشیم میلیاردها سال بعد از خلق افلاک خلق گردیده و این عبارت مصداق نخواهد داشت . بنابراین خالق افلاک همان عالمی است که ارواح انبیاء از آن صادر میگردد و مفهوم خالقیتی هم که در آثار حضرت بهاءالله مشاهده میکنید بواسطه همین معناست
گرچه سعی شد مطالب بصورت مختصر و ساده بیان گردد ولی اذعان میفرمائید که فهم آن برای همگان راحت نیست و بهمین سبب معاندین با برگزیدن عباراتی که خلاف تصورات عوام است سعی مینمایند اذهان ایشان را نسبت به اعتقادات بهائی منحرف و مشوش سازند
امیدوارم که توانسته باشم تاحدی به رفع ابهام شما کمک نمایم
شاد و سربلند باشید
- 2756 بازدید
آخرین ها










در دیانت بهایی ما به هیچ وجه
در دیانت بهایی ما به هیچ وجه به الوهیت مظهر امر قائل نیستیم، خود این شبهه را اول باید مرتفع بکنیم.بیان حضرت ولی امر الله است که میفرمایند هر بهایی که حضرت بها الله را خدا بداند منحرف است. بنابرین وقتی این چنین است، در ادیان گذشته هم چون همه ادامهٔ یک سلسلهٔ حقایق است نظیرش را نمیتوانیم پیدا بکنیم. ولی در عالم امر و خلق، مطلع وحی برای ما در مقام نفس خداست. حق منزه است از خلق، و نه تنها حق خلق نیست حتی اگر آن خلق مظهر امر باشد، بلکه تصور آن حق را هم نمیشود کرد، ادراکش هم میسر نیست، معرفتش هم میسر نیست. بنابرین خدا منزه است از هرگونه اسمی صفتی، ربطی، جهتی، اشاره ای، و دلالتی، با همهٔ این خصوصیات. منتها همین تنزیه که خدا را فراتر از حد ادراک خلق قرار میدهد، ایجاب میکند که مطلع وحی برای ما در مقام نفس خدا باشد. و وقتی ما روی به سوی خدا میآوریم چون خدا سوی ندارد تا روی به آن آورده بشود، بنابرین روی به سوی مظهر امر آورده بشود. وقتی ما چیزی از خدا میخواهیم از مظهر امر بخواهیم. بنابرین مظاهر الهی در عالم امر و خلق در مقام نفس خدا میباشند.
با تشكر از نظرات محققانه
با تشكر از نظرات محققانه شما
خاطرنشان ميگردد كه در متن ريشه كلمه رب و مربي يكي گرفته نشده بلكه اشاره به همان معناي پرورش دهنده است كه شما ذكر كرديد و اختلاف نظري در بين نيست
مويد باشيد
یا برای درست فهمیدن لغات فران
یا برای درست فهمیدن لغات فران و بعد استناد به ان
کتب تفسیری
کتاب تفسير نمونه
تفسیر المیزان
تفسیر نور
......
و بعد وقتی به اجماع عقلی رسیدید به ان استدلال و یا ان تفاسیر را از لحاظ لغتی ومعنی رد کنید وبعد به ان استدلال کنید
و ابتدا هر سخنی که می شنوید را گوش دهید و ان را ابتدا نفی نکنید و بعد شروع به استدلال کنید
دقت شود تفسیر در ایات الهی به
دقت شود تفسیر در ایات الهی به همین راحتی نیست که شما انجام می دهید برای هر کلمه در ایات قران تفسیر وجود دارد
امر ربك که در ایات شما وجود دارد و شما امر و رب را به راحتی به این تفاسیر یعنی رب را مربی تفسیر کرده به همین راحتی نیست مربی مطابق خلاصه ایی جزیی که برای شما فراستادم در جایگاه خاصی معنی رب می دهد
یا ثارالله که شما اوردید معنای
معنای ثارالله :
کلمه ثار از ریشه ثأر و ثؤره به معنای انتقام وخونخواهی و نیز به معنای خون می باشد.وبرای ثارالله معناهای مختلفی ذکر شده که در مجموع می توان این گونه معنا کرد:خداوند،ولی دم ان حضرت است و خود او خون ان بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند. که می توان ان را با ایات قرانی این گونه توجیح نمود:خداوند می فرمایند :(من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا:ان کس که مظلوم کشته شده برای ولی اش سلطه (وحق قصاص) قرار دادیم.)اسرا؛ایه33با توجه به این ایه هر کس مظلومانه کشته شود،اولیای دم او حق قصاص دارندو از انجا که سیدالشهداو سایر اهل بیت، خلیفه و نماینده خداو به عبارتی آل الله هستندو ریخته شدن خون ایشان در کربلا،تجاوز به حریم و حرمت الهی وطرف شدن با خداونداست،خونبهای ایشان متعلق به خدا بوده و خداوند انتقام خون ایشان را خواهد گرفت.البته اگر ثار رافقط به معنای خون بگیریم قطعا منظور از ثارالله معنای حقیقی ان نیست، چون مسلم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم وخون باشد. بلکه اینجا یک نوع تشبیه،کنایه و مجاز است.یعنی همان گونه که خون در بدن ادمی نقش حیاتی دارد،وجود امام حسین(ع) نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و موجب احیا وزنده ماندن دین اسلام شده است.از این گونه تشبیه در روایات دیگر نیز امده است؛مثلا از امام علی (ع)به«اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است. و در حدیث« قرب نوافل» ازپیامبر(ص)روایت شده است که خداوند فرمود:بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. ان گاه که او را دوست بدارم،گوش او می شوم که با ان می شنود و دیده او می شوم که با ان می بیند و زبان او می شوم که با ان سخن می گوید و دست او می شوم که با ان ضربه می زند و پای ان،که با ان راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند،اورا دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند به او عطا می کنم. ازاین روایت و روایات مشابه ان به خوبی اشکار می شود که اولیای خداوند،خلیفه او بر روی زمین و مظهر افعال و اراده الهی می باشندو این تعابیر و القاب بر این مطلب دلالت دارند.
به شما می گویم برای اعتفاد صحیح به خدا کتب فلسفی منطق عفلی زیر را مطالعه کنید
اسفار اربعه از ملاصدرا
فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا
الهیات (دانشنامه علایی) از ابوعلی سینا
حکمه الاشراق از شیخ شهید شهاب الدین یحیی سهروردی
پیام فلسفی خیام از احمد ایرانی
حکمت سقراط و افلاطون از محمد علی فروغی
خدا در فلسفه از بهاءالدین خرمشاهی
بتداءً لازم است براي درك صحيح
بتداءً لازم است براي درك صحيح پاسخ، اموري مقدمتاً يادآوري شود:
الف: حقيقت روح و معناي آن در قرآن: روح از نظر لغت به معني «نفس» و «دويدن» است بعضي تصريح كردهاند، كه روح و ريح (باد) از يك معني گرفته شده است،[1] و اگر روح انساني كه گوهر مستقل مجرّدي است به اين نام ناميده شده بدان جهت است كه از نظر تحرك و حياتآفريني، و ناپيدا بودن همچون نفس و باد است امّا موارد استعمال در قرآن متعدد است كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
1. روح مقدسي كه پيامبران را در انجام رسالتشان ياري و تقويت ميكرده.[2]
2. نيروي معنوي كه مؤمنان را ياري و تقويت ميكند «اَيَّدَهُمْ بِروحٍ مِنْهُ»[3]
3. فرشتة مخصوص وحي.[4]
4. فرشته بزرگي از فرشتگان و يا مخلوقي برتر.[5]
5. وحي آسماني.[6]
6. روح انساني «نفخ فيه من روحِهِ»[7] در آية مورد سؤال مراد از روح، همين روح عظيمي است كه ما را از حيوانات جدا ميسازد و برترين شرف، است و تمام قدرت و فعّاليت ما از آن سرچشمه ميگيرد، و به كمك آن اسرار علوم را ميشكافيم، و به اعماق موجودات راه مييابيم.[8]
ب: امر در قرآن: اَمْر لفظي عامي است كه در قرآن در معاني مختلف همچون كار، گفتار، خلق و ابداع، سرعت ايجاد، و خلقت به كار رفته است،[9] و همچنين امر به معناي خلق بيواسطه نيز بكار رفته است.
بعد از اين مقدمه، در پاسخ بايد گفت خداوند در قرآن در چهار مورد با تعبيرات مختلف فرموده «كه روح از امر خداست»[10] كه متن كامل يكي از آيات چنين است «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً»[11] از تو دربارة «روح» سؤال ميكنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است، و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است؟ اكنون از دو طريق، به بررسي آية مذكور و مانند آن ميپردازيم:
الف: ديدگاه روايات: ائمه ـ عليهم السّلام ـ به عنوان مفسّران اصلي وحي، دربارة آيه، بياناتي دارند، كه به برخي از آنها اشاره ميشود.
1. در روايات متعددي كه در كتب شيعه و اهلسنّت آمده است كه مشركان قريش اين سؤال را از دانشمندان اهل كتاب گرفتند و ميخواستند پيامبر را با آن بيازمايند به آنها گفته شده بود كه اگر محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ اطلاعات فراواني درباره روح در اختيار شما بگذارد، دليل بر عدم صداقت او است، لذا جمله كوتاه و پر معني پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي آنها اعجابانگيز بود.[12]
2. از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه فرمود: «إنما الروح خلقٌ من خلقه، لهُ بصر و قوة...»[13] روح از مخلوقات خداوند است بينائي و قدرت و قوت دارد، خدا آنرا در دلهاي پيغمبران و مؤمنان قرار ميدهد.
3. در روايت ديگر ميخوانيم «هي من الملكوت» روح از عالم ملكوت و از قدرت خداوند است»[14] در نتيجه از اين روايات استفاده ميشود كه مراد از اينكه «روح از امر خداست» يعني خلق ويژة الهي است كه از عالم ملكوت ميباشد.
ب: اقوال مفسرين:
1. تفسير نمونه: از آنجا كه روح، ساختماني مغاير با ساختمان مادّه دارد و اصول حاكم بر آن غير از اصول حاكم بر مادّه و خواص فيزيكي و شيميائي آن است، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مأمور ميشود در يك جمله كوتاه و پرمعني بگويد: «روح از عالم او است يعني خلقتي اسرار آميز دارد» سپس براي اينكه از اين پاسخ تعجب نكنند، اضافه ميكند، كه بهرة شما از علم و دانش بسيار كم و ناچيز است، بنابراين چه جاي شگفتي كه رازهاي روح را نشناسيد، هرچند از همه چيز به شما نزديكتر است؟[15] و مؤيد اين معني آياتي است كه در آنها تعبير «نفخ من روحه»؛[16] (از روح خود در آن دميد) و يا «نفخت فيه من روحي»[17] از روحم در او دميدم، با توجه به دو نكته 1. «مِنْ» در من روحي، نشويه است كه بيان سرچشمه و منشأ پيدايش چيزي ميباشد. 2. اضافه (و نسبت روح) به خدا اضافة تشريفي است و منظور يك روح مقدّس الهي است كه خدا به آدميان بخشيده است.
2. مرحوم علاّمة طباطبائي (ره) ميفرمايد: 1. سؤال از حقيقت مطلق روح است[18] و روح هم در لغت به معناي مبدأ حيات و زندگي است كه حيوان بوسيله آن احساس و حركت را ارادي خود را انجام ميدهد.[19]
2. روح از سنخ امر است و امر خداوند چنان است كه خود معرّفي نموده است «فرمان او چنين است كه هرگاه چيزي را اراده كند، تنها به آن ميگويد «كُنْ؛ آن نيز بيدرنگ موجود ميشود»[20]
از آية فوق استفاده ميشود كه امر خداوند سخن خداوند است نسبت به اشياء به صورت «كُنْ» به معناي ايجاد، وجود يافتن شيء از آن جهت كه استناد به خداوند دارد.
3. خداوند ميفرمايد: «امر و خلق براي اوست».[21] او عبارت است از وجود شيء از آن جهت كه فقط استناد به خداوند دارد، امّا خلق استناد به حقيقت اشياء است به خداوند توسط اسباب تكويني.
4. امر خداوند در هر چيزي ملكوت (و درون) آن شيء است و ملكوت رساتر از مُلك (ظاهر است) در نتيجه هر شيء ملكوتي دارد چنانكه امر دارد.[22]
در نتيجه امر خداوند يعني ايجاد ملكوتي و آسماني خداوند بدون واسطهگري اسباب و بدون داشتن زمان و مكان، پس روح از امر خداست يعني مخلوق مستقيم الهي است كه بدون دخالت اسباب طبيعي بوجود آمده است،و زمان و مكان در آن راه ندارد.
از اينجا روشن شد كه عين كلمه و روح خدا است يعني عين كلمه «كُن» تكويني خداوند است كه همان امر خداوند باشد در نتيجه آفريدهاي بيواسطه خداوند ميباشد[23] نتيجه اين شد كه روح از امر خداوند است يعني موجود و مخلوق بيواسطه، و ملكوتي و ويژة الهي است چنانكه در روايت هم داشتيم روح از عالم ملكوت و از قدرت (بيواسطة) خداوند است. اين نكته را هم در پايان اضافه كنيم، كه در بخشي از روايات اهلبيت ـ عليهم السّلام ـ در تفسير آيه مذكور، به ما رسيده، كه روح به معني مخلوقي برتر از جبرئيل و ميكائيل معرّفي شده كه با پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و امامان همواره بوده است و آنان را در خط سيرشان از هرگونه انحراف بازميداشت.[24] اين روايات با آنچه در تفسير آيه گفته شد نه تنها مخالفتي ندارد، بلكه با آنها هماهنگ است چرا كه روح آدمي مراتب و درجاتي دارد، آن مرتبهاي از روح كه در پيامبران و امامان است مرتبه فوقالعاده والايي است كه از آثارش معصوم بودن از خطا و گناه و نيز آگاهي و علم فوقالعاده است و مسلّماً چنين مرتبهاي از روح از همة فرشتگان برتر خواهد بود حتي از جبرئيل و ميكائيل و روايات گذشته هم اين امر را تأكيد ميكنند.
منابع جهت مطالعه:
1. ترجمة الميزان، علاّمه طباطبائي،ج 13، ص 209ـ212 و ج 19، ص 226.
2. تفسير نمونه، آيتالله مكارم شيرازي و همكاران، ج 12، ص 250ـ259، ج 26، ص 57، ج 9، ص 317.[1] . حسين بن محمد، معروف به راغب اصفهاني، مفردات راغب، (دفتر نشر الكتاب، چاپ دوّم، 1404) ص 205.
[2] . سورة بقره، آية 253.
[3] . سورة مجادله، آية 22.
[4] . سورة شعرا، اية 193.
[5] . سورة قدر، آية 4.
[6] . سورة شوري، آية 52.
[7] . سورة حجر، آية 29.
[8] . ر.ك. آيتالله مكارم شيرازي، تفسير نمونه، (تهران، دارالكتب، الاسلاميّه) ج 12، ص 252.
[9] . مفردات راغب، (پيشين) ص 24.
[10] . سورة نساء، آية 171، سورة اسراء آية 17، سورة مجادله، آية 22، سورة شوري،آية 52.
[11] . سورة اسراء، آية 85.
[12] . تفسير نمونه، (پيشين) ج 12، ص 253.
[13] . تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 216، به نقل از تفسير نمونه، (پيشين) ج 12، ص 253.
[14] . نورالثقلين، ج 3، ص 215، به نقل از همان و ر.ك: فيض كاشاني، تفسير صافي، (مؤسة الاعلمي) ج 3، ص 108.
[15] . تفسير نمونه، (پيشين) ج 12، ص 252.
[16] . سورة سجده، آية 9.
[17] . سورة حجر، آية 29.
[18] . علامه طباطبائي، الميزان، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1362) ج 13، ص 212.
[19] . همان، ص 208.
[20] . سورة يس، آية 82.
[21] . سورة اعراف، آية 54.
[22] . الميزان، (پيشين) ج 13، ص 211.
[23] . الميزان، (پيشين) ج 5، ص 158.
[24] . ر.ك: تفسير نمونه، (پيشين) ص 253، و تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 215، و ر.ك: تفسير صافي (پيشين) ج 3، ص 107ـ109.
در قرآن مجید کلمه ی رب 969
در قرآن مجید کلمه ی رب 969 بار تکرار شده است و معانی مختلف دارد و همیشه مراد از رب خداوند متعال نیست:
معنای اول رب: پروردگار جهانیان است و از اسماء مقدسه ی الهی است . الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (1) ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است
معنای دوم رب: پادشاه است ؛ مثل معنای رب در آیه ی « یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا »(2) ای دو رفیق زندان من! یکی از شما ساقی شراب شاه خواهد شد...
یا آیه ی «اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ» مرا نزد خواجه خود یاد کن اما شیطان از خاطر آن یار زندانی برد که یوسف را نزد خواجه خود یاد کند
و آیه ی «ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ»(3) باز گرد و از شاه بپرس
معنای سوم رب: مالک است که در لغت به این معنا بسیار آمده است . و از آن جمله در قضیه ی اصحاب فیل که حضرت عبد المطلب فرمود : « انا رب الابل و للبیت رب .» «من مالک شترم و خانه مالک دارد»
معنای چهارم رب: مطاع ( پیروی شده ) می باشد .
خداوند در قرآن کریم می فرماید : « اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» علما و راهبان خود را مطاع خویش قرار دادند البته این معنا از فرمایشات امام باقر و امام صادق صلوات الله علیهما استفاده می شود.
همچنین رب به معنای مدبر و مصلح نیز آمده است .
باید توجه داشت که رب از ماده «ربب» است نه از «ربی» و تربیت کننده کلمه ای است که معادل «مربی» قرار می گیرد و مربی از ماده «ربی» است و در استعمال کلمه «رب» در خصوص خداوند متعال، هم مفهوم خداوندگاری و صاحب اختیاری نهفته است و هم معنای تکمیل کننده و پرورش دهنده؛ یعنی خداست که هم صاحب اختیار عالم است و هم کمال رسان همه عالم .
لقب ثار الله که بر امام حسین
لقب ثار الله که بر امام حسین اطلاق میگردد:
معنی ثارالله را اینگونه است که خداوند خون خواه ابی الله صلوات الله علیه است
yek dastgahe radio dar mahali
yek dastgahe radio dar mahali roshan ast migooyad man manoochere nozari hastam inja ham tehran ast dar zemn emrooz ham jome ast dar soorati ke manoochehr dar in jabe zendani nistdastahe radio ham dar tehran nist barname ham pakhshe mojaddad ast va va va.. in nedaye oost ke az in jesm bar mikhizad ,va masale digar khorshid va ayene...
abha in bayanate aliat nazr
abha in bayanate aliat nazr be andazeye fahme bandegan nazel natijatan ma bandegan bayad saye bligh namaeem dar khowz va ghowr dar asare mobarake ke shayad az shatiye in sahel sadafee bar gireem wa az laaliye makhzoone dar asare bahaullah nasibi yabim,,,,digar tabiree ke in faghire bahre maani az anallah goftane allah minamayad be in soorat ast ke hagh yafalo ma yashah ast ,hamangoone niz mazaher zohoore ou ,pas khoda mitavanad erade konad ke zamani zendani shavad zamani ham zendani konad zamani ham zendan ban va dar eyne hal dar yek an hame chiz va hame kas ,bayan ke be inja redid digar nazar be ghodrat nist nazar be erade wa mashiyatehayye ghadir ast bayanati ham nazar be hekmate haye baleghe be roode dajle andakhte shod fadaye shoma
تشکر
با تشکر از مطالب این بخش چنانچه مقدور می باشد شبهات بیشتری را درج کرده و نیز جواب های مستدل برای آن قرار دهید.
کتاب الوهیت
باسلام وسپاس از شماخوبان راه خدا
خواهشمندم اگر امکان داشته باشدکتابی مثلا با نام:
بهاءالله والوهیت بنویسیدکه درآن مچموعه ی سخنان
مبارک آن حضرت دراین باره وجودداشته باشدوتحلیل جامع خود رابنویسیدتامرجعی باشدکامل برای پاسخ به
این شبهات.والا این پاسخهای جزئی با همه ی متانت
کلامی نمی تواندمرجع تام وتمامی برای پرسشگران باشد.
باسپاس/ لطفا ایمیل من را درسایت قرارندهیدچون درایران هستم.متشکرم
الوهیت
مولوی در مثنوی میفرماید:
حق تعالی چونکه ناید در عیان نایب حقند این پیغمبران
چونکه شد از پیش دیده روی یارنایبی باید ازومان یادگار
نی غلط گفتم که نایب یا منوب گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
نی دو باشد تا توئی صورت پرست پیش او یک گشت کز صورت برست
در ص 22 -23 رسائل قربی از حضرت رسول اکرم (ص) آمده است:
انا عرب بلا عین ( من عرب بدون عین هستم – یعنی رب )
انا احمد بلا میم ( من احمد بدون میم هستم)
من رانی فقد رأی الحق (کسی که مرا ببیند خدا را دیده است)
انا و علی ابوا هذه الامه من عرفنا فقد عرف الله ( من و علی پدر این امت هستیم هر که ما را شناخت بدرستی که خدا را شناخته است)
حضرت موسی به نص صریح قرآن تجلی الهی را در نار سدره سینا دید " ... یا موسی انی انا الله رب العالمین" (قصص، آیه 28 – 30). عارف بزرگ اسلامی، شیخ محمود شبستری، با اشاره به این آیه در رابطه با انالحق گفتن منصور حلاج می فرماید:
روا باشد انالحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
پیامبران الهی وجودشان محل نزول وحی الهی است و واسطه حق و خلقند، تجلی صفات و کمالات الهی در عالم خلقند. با توجه به این تجلی خاص است که در آثار اسلامی احادیثی از حضرت محمد (ص) نقل شده است که در صفحه 183 سفینة النجات آمده است: " لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل" ( مرا با خدا وقتی است که در آن وقت نه ملکی می گنجد و نه پیامبری ). پس " به ظهور و صفات و اسمای ایشان ظهور الله و اسم الله و صفة الله در ارض ظاهر میشود (کتاب ایقان)".
همچنین در احادیث اسلامی از حضرت رسول اکرم (ص) مذکور است: لی مع الله حالات، انا هو و هو انا الا انا انا و هو هو.
بنابراین، غفلت از جنبه استعاری و تشبیهی این بیانات و توهم وحدت پیامبران با ذات الهی کفر محض میباشد و این مطلب به وضوح تمام در آثار دیانت بهائی تصریح شده است و به فرموده حضرت ولی امرالله در کتاب دور بهائی "... بر طبق معتقدات اهل بهاء هیکل عنصری که جلوه گاه چنین ظهور مهیمنی است کاملا از کینونت آن روح الارواح و جوهر الجواهر متمایز است و آن خدای غیبی که وجود او ثابت و الوهیت مظاهر مقدسه اش مورد ستایش اهل ارض است هرگز حقیقت نامتناهی محیطه ازلیه لایدرک خود را در قالب فانی عنصری محدود و تجسم ندهد و فی الحقیقه خدائی که ذات خویش را در هیکل بشری مجسم سازد بر وفق تعالیم حضرت بهاءالله فی الحین نسبت خدائی از او منقطع میگردد". حضرت بهاءالله در جواهر الاسرار میفرمایند: " فاعلم بان الله تبارک و تعالی لن یظهر بکینونته و لا بذاتیته. لم یزل کان مکنونا فی قدم ذاته و مخزونا فی سرمدیة کینونته" (بدان که خدای تبارک و تعالی هرگز به کینونت و ذاتیت خود ظهور نخواهد یافت و از آغازی که برای آن آغازی نیست در قدم ذات خود و سرمدیت کینونت خود پوشیده و پنهان بوده است).
تشکر
سر دبیر محترم
از مطالعه توضیحات شما بسیار محظوظ شدم اگر چه فهم دقیق و کامل آن مستلزم چندین بار مطالعه است بسیار موجز ولی مستدل بیان کرده اید بسیار استفاده کردم و افقهای تازه ای نسبت به این مطلب پیش روی من باز شد از شما سپاگزارم.
یک نظر جدید بنویسید: