حضرت بهاءالله می فرمایند:
اصول اعتقادات بهائی
به اعتقاد بهائی عالم انسانی دوران كودكی خودراپشت سرگذاشته ودر آستانهء ورود به مرحلهء جدیدی از تاریخ خویش است، وآن مرحلهء ایجاد یك تمدن جهانی باشكوه ورسیدن به دوران بلوغ جامعهءانسانی می باشد كه در آن جنبههای مادی و معنوی زندگی انسان به تعادل و تكامل خواهد رسید. به همین دلیل خداوند مهربان كه هرگز بشر را تنها نمیگذارد و همواره او را در مسیر ترقی و تكامل یاری میكند، با فرستادن دیانتی جدید در این مرحلهء تحول بنیادی نیز او را یاری نمود. دیانت بهائی برای کمک به ایجادتمدن جهانی ظاهرشده است وبه این منظورمی خواهد جلوهء جدیدی ازشخصیت ومقام انسان راآشکار فرماید تا درجامعهء جدید متشکل ازچنین انسان هائی، نظم نوینی راكه هرسه جنبهء روحانی-انسانی-جسمانی بشررابه شكلی متعادل وارگانیك داراست، بر جهان حاكم گرداند.
حضرت بهاءالله میفرمایند: «این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده، چنانچه در بیان از قلم رحمن جاری، بلكه لِاَجْلِ ظهورات كمالیه در انفُس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات الباقیه و ما یصدقه عقولهم ظاهر و مُشرق شده تا آنكه كل فوق ملك و ملكوت مشی نمایند.»
حضرت بهاءالله میفرمایند: «این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده، چنانچه در بیان از قلم رحمن جاری، بلكه لِاَجْلِ ظهورات كمالیه در انفُس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات الباقیه و ما یصدقه عقولهم ظاهر و مُشرق شده تا آنكه كل فوق ملك و ملكوت مشی نمایند.»
به منظور رسیدن به این هدف، دیانت بهائی خواستار تحقق وحدت عالم انسانی است، چنانكه به فرمودهء حضرت ولیامرالله: «هدف یك فرد بهائی در زندگی آن است كه وحدت عالم انسانی را ممكن سازد. زندگی ما بستگی به زندگی نوع انسان دارد. ما در پی رستگاری فردی نیستیم، بلكه خواهان رستگاری نوع انسان میباشیم... مقصد تشكیل یك مدنیت جهانی است تا در صفات فردی مؤثر واقع گردد. به عبارت دیگر این هدف معكوس هدف دیانت مسیحی است كه از فرد آغاز شده به جمعیت منتهی میگردد.» (ترجمه)
برای درك بهتر هدف دیانت بهائی و راهی كه برای رسیدن به آن در پیش گرفته است قبل از هرچیز آشنایی بابعضی اصول اعتقادی هائی ضروری به نظر میرسد.
در آئین بهائی نیز، مانند همهء ادیان آسمانی، اعتقاد به خداوند اساس عقاید است. خداوند مبدأ وجود است؛ كمال مطلق است؛ ثبات مطلق است؛ وحدت مطلق است. او نقطهء آغاز عالم است؛ عالم وجود از او صادر شده است، همچنان كه نور از خورشید ساطع میگردد، پس نباید به خلقت عالم مثل ساختن یك شیء توسط یك انسان نگاه كنیم كه برای رفع نیاز خود چیزی را میگیرد و تغییراتی در آن میدهد، بلكه وجود از اوست. از سوی دیگر نباید تصور كرد كه با خلق عالم چیزی از خدا جدا میشود و در خلق حلول میكند، زیرا این تصور با كمال و ثبات خدا تناقض دارد؛ خداوند در كمال تنزیه و تقدیس خود قرار دارد و فیض اوست كه به عالم میرسد.
چون خدا كمال مطلق است و انسان موجودی ناقص است، چون خدا وحدت محض است و انسان موجودی متكثر است، چون خدا خالق است انسان مخلوق، و خالق در رتبهای بالاتر از مخلوق قرار دارد، پس انسان نمیتواند خدا را درك كند و بشناسد. اگرچه وجودش وابسته به اوست، هر لحظه غرق در دریای الطاف اوست، فطرتاً مایل به شناسایی اوست و به سوی او جذب میشود، اما هرگز نمیتواند او را بشناسد، زیرا تفاوت مراتب مانع از ادراك است. به فرمودة حضرت عبدالبهاء: «تفاوت مراتب در عالم خلق مانع از عرفانست. مثلاً این جماد چون در رتبه جمادیست آنچه صعود کند ممکن نیست که ادراک قوّه نامیه تواند نباتات اشجار آنچه ترقّی کند تصوّر قوّه باصره نتواند و همچنین ادراک قوای حسّاسه سائره ننماید و حیوان تصوّر رتبه انسان یعنی قوای معنویه نتواند تفاوت مراتب مانع از عرفانست هر رتبه مادون ادراک رتبه ما فوق نتواند. پس حقیقت حادثه چگونه ادراک حقیقت قدیمه تواند؟»
امّااز سوی دیگر خداوند انسان را برای معرفت و محبت خود خلق كرده است: «مقصود از آفرینش عرفان حق و لقای او بوده و خواهد بود، چنانچه در جمیع كتب الهیه و صحف متقنهء ربانیه منغیر حجاب این مطلب احلی و مقصد اعلی مذكور و واضح است»
برای درك بهتر هدف دیانت بهائی و راهی كه برای رسیدن به آن در پیش گرفته است قبل از هرچیز آشنایی بابعضی اصول اعتقادی هائی ضروری به نظر میرسد.
در آئین بهائی نیز، مانند همهء ادیان آسمانی، اعتقاد به خداوند اساس عقاید است. خداوند مبدأ وجود است؛ كمال مطلق است؛ ثبات مطلق است؛ وحدت مطلق است. او نقطهء آغاز عالم است؛ عالم وجود از او صادر شده است، همچنان كه نور از خورشید ساطع میگردد، پس نباید به خلقت عالم مثل ساختن یك شیء توسط یك انسان نگاه كنیم كه برای رفع نیاز خود چیزی را میگیرد و تغییراتی در آن میدهد، بلكه وجود از اوست. از سوی دیگر نباید تصور كرد كه با خلق عالم چیزی از خدا جدا میشود و در خلق حلول میكند، زیرا این تصور با كمال و ثبات خدا تناقض دارد؛ خداوند در كمال تنزیه و تقدیس خود قرار دارد و فیض اوست كه به عالم میرسد.
چون خدا كمال مطلق است و انسان موجودی ناقص است، چون خدا وحدت محض است و انسان موجودی متكثر است، چون خدا خالق است انسان مخلوق، و خالق در رتبهای بالاتر از مخلوق قرار دارد، پس انسان نمیتواند خدا را درك كند و بشناسد. اگرچه وجودش وابسته به اوست، هر لحظه غرق در دریای الطاف اوست، فطرتاً مایل به شناسایی اوست و به سوی او جذب میشود، اما هرگز نمیتواند او را بشناسد، زیرا تفاوت مراتب مانع از ادراك است. به فرمودة حضرت عبدالبهاء: «تفاوت مراتب در عالم خلق مانع از عرفانست. مثلاً این جماد چون در رتبه جمادیست آنچه صعود کند ممکن نیست که ادراک قوّه نامیه تواند نباتات اشجار آنچه ترقّی کند تصوّر قوّه باصره نتواند و همچنین ادراک قوای حسّاسه سائره ننماید و حیوان تصوّر رتبه انسان یعنی قوای معنویه نتواند تفاوت مراتب مانع از عرفانست هر رتبه مادون ادراک رتبه ما فوق نتواند. پس حقیقت حادثه چگونه ادراک حقیقت قدیمه تواند؟»
امّااز سوی دیگر خداوند انسان را برای معرفت و محبت خود خلق كرده است: «مقصود از آفرینش عرفان حق و لقای او بوده و خواهد بود، چنانچه در جمیع كتب الهیه و صحف متقنهء ربانیه منغیر حجاب این مطلب احلی و مقصد اعلی مذكور و واضح است»
پس خداوند برای كمك به انسان در رسیدن به این هدف پیامبران الهی را میفرستد.حضرت بهاء الله در این باره میفرمایند: «سبیل كل به ذات قِدَم مسدود بوده و طریق كل مقطوع خواهد بود و محض فضل و عنایت شموس مشرقه از افق احدیه را بین ناس ظاهر فرمود و عرفان این انفس مقدسه را عرفان خود قرار فرموده.»
پیامبران به اعتقاد بهائی مظهر ظهور الهی هستند، یعنی كاملترین تجلی صفات الهی مانند علم و قدرت و محبت وغیره در ایشان ظاهر میشود. اگر خداوند را به آفتاب تشبیه كنیم، همهء موجودات عالم از پرتو این آفتاب بهرهمندند، اما تنها در آینهء صیقلی است كه آفتاب را بتمامه میتوان دید. اگرچه خورشیدی كه در آینه دیده میشود با خورشید واقعی تفاوت بسیار دارد، آن در آسمان است و این در زمین، آن پرتو میبخشد و این پرتو را منعكس میسازد، آن هزاران برابر كرهء زمین است و این در دست جا میگیرد، با این وجود با نگاه كردن به این خورشید میتوان شناخت مختصری از آن خورشید پیدا كرد.با این توضیح، پیامبران واسطهء معرفت هستند واین حقیقت نباید تداعی ِنوعی مقام الوهیت برای ایشان نماید.
از سوی دیگر پیامبران الهی مربی عالم انسانی هستند. همانطور كه یك بوتهء گل رنگ و بو و طراوت فطری دارد، اما اگر تحت تربیت باغبان قرار گیرد بر زیبایی و لطافت و بوی خوش آن افزوده میشود، انسان نیز با وجود تمام استعدادهای فطری خود به تربیت مربی نیازمند است، چنانكه حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «واضح و مشهود است که انسان محتاج به مربّی است. این مربّی بی شک و شبهه باید در جمیع مراتب کامل و ممتاز از جمیع بشر باشد، چه که اگر مثل سائر بشر باشد مربّی نمیشود، علیالخصوص که باید هم مربّی جسمانی باشد و هم مربّی انسانی و هم مربّی روحانی»
دیانت بهائی تأكید دارد كه چون پیامبران مربیان آسمانی هستند و همه از جانب خداوند یكتا برای هدایت بشر به سوی هدف واحدی كه او برای نوع انسان در نظر دارد مبعوث شدهاند، نباید تفاوتهایی كه با هم دارند و ناشی از زمان و مكان و شرایط متفاوت ظهورشان است دلیل اختلاف و تفاوت ذاتی آنها محسوب گردد، بلكه همهء آنها منشأ واحد و هدف واحد و تعالیم اساسی واحدی دارند. چنانكه حضرت بهاءالله میفرمایند: «جمیع انبیاء هیاکل امراللّه هستند كه در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطیف ملاحظه فرمائی همه را در یک رضوان ساکن بینی و در یک هوا طائر و بر یک بساط جالس و بر یک کلام ناطق و بر یک امرآمر. این است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غیرمحدود ومعدود.» به همین دلیل در آثار مقدسهء همهء ادیان ملاحظه میكنیم كه همهء پیامبران الهی
پیامبران قبل از خود را نهایت ستایش و احترام نمودهاند و به ظهور پیامبر بعد از خود بشارت دادهاند. در قرآن كریم نیز این اصل وحدت اساس ادیان مورد تأكید قرار گرفته است، ازجمله میفرماید: «لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنْهُم»
پس دین الهی یكی بیش نیست وآنچه ما ادیان مختلف مینامیم چیزی جز مراحل مختلف آن دین واحد نیست، اما این دین واحد به همراه توسعهء فكری و عقلی بشر و پیشرفت علوم و فنون و صنایع و ارتباطات و دیگر شرایط زمانی و مكانی تجدید میگردد تا جوابگوی نیازهای بشر در شرایط جدید گردد. به علاوه، دخل و تصرف پیروان ادیان در دین خود و آلوده شدن اصل دیانت به اوهام و خرافات و اغراض نفسانی دلیل دیگری برای تجدید ادیان است. بنابر این دیانت بهائی معتقد به استمرار ظهورات الهیه است، یعنی دین بهائی را آخرین دین نمیداند و بر این باور است كه انسان همواره محتاج هدایت الهی بوده و هست و خواهد بود، و خداوند هرگز این فیض را از بشر دریغ نخواهد كرد. این ادعای ادیان كه هریك خود را آخرین دین الهی میدانند یكی از انحرافات و اوهامی است كه رهبران
مذهبی ادیان برای تداوم قدرت و رهبری خود در دین الهی ایجاد كردهاند.
از طریق این دین واحد الهی است كه انسان میتواند به هدف از خلقت خود، كه شناسایی خداوند و دوست داشتن اوست، نائل شود.
حضرت بهاءالله می فرمایند، «علتِ آفرینش ممكنات، حُبّ بوده...لهذابایدجمیعْ، برشریعتِ حُبّ ِالهی مجتمع شوند.» (ادعیهءمحبوب، ص391) انسانی كه به این مقام وهدف برسد اشرف مخلوقات است. اما كسی كه خدا را بشناسد و دوست بدارد همهء مخلوقات او رانیز دوست خواهد داشت: «عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست» و كسی كه مخلوقات او را دوست بدارد بر خدمت آنها قیام خواهد كرد، این است كه حضرت بهاءالله میفرمایند: «امروز انسان كسی است كه به خدمت جمیع مَن عَلی الارض قیام نماید.» پس از نظر دیانت بهائی انسان در صورتی به مقام اصلی خود كه اشرف مخلوقات است نائل میشود كه به علت عشقی كه به خداوند دارد به خدمت عالم انسانی قیام كند.
خداوند كه انسان را برای شناسایی و دوستی خود خلق فرموده است البته وسائل و نیروهای لازم را نیز برای این منظور در اختیار او قرار داده است. همین قواست كه به او امكان میدهد از عالم حیوانی فراتر رود. پس در انسان، علاوه بر جسم، حقیقتی معنوی به نام روح انسانی وجود دارد كه اصل و حقیقت وجود انسان است و منبع قوایی است كه انسان را از حیوان ممتاز میكند. زندگی انسان در این عالم از ارتباط روح و جسد شكل میگیرد. از زمان انعقاد نطفه در رحم روح به آن تعلق میگیرد، مثل پرتو نوری كه در آینه منعكس میشود، و این روح در دوران زندگی فرد تكامل مییابد و پس ازمرگ و نابودی جسم نیز در عوالم بیپایان الهی به ترقی و پیشرفت خود ادامه خواهد داد، اما دوران زندگی در این عالم خاكی كه آغاز این تكامل روحانی است از اهمیت خاصی برخوردار است.
حضرت عبدالبهاء در این مورد چنین میفرمایند: «در بدایت حیاتش انسان در عالم رحم بود و در عالم رحم استعداد و لیاقت و ترقّی باین عالم حاصل کرد و قوائی که در این عالم لازم بود در آن عالم تحصیل نمود. چشم لازم داشت در این عالم، در عالم رحم حاصل نمود. گوش لازم داشت در این عالم، در عالم رحم پیدا کرد. جمیع قوائی که در این عالم لازم بود در عالم رحم تحصیل کرد. در عالم رحم مهیای این عالم شد. و به این عالم که آمد دید که جمیع قوای لازمه مهیا است؛ جمیع اعضا و اجزائی که از برای این عالم حیات لازم دارد در آن عالم حاصل نموده. پس در این عالم نیز باید تهیه و تدارک عالم بعد را دید و آنچه در عالم ملکوت محتاج باید تهیه و تدارک آن در اینجا بیند همچنانکه در عالم رحم قوائی که در این عالم محتاج به آن است پیدا نمود همچنین لازم است که آنچه در عالم ملکوت لازم یعنی جمیع قوای ملکوتی را در این عالم تحصیل بکند. در عالم ملکوت بعد از انتقال از این عالم به آن عالم، محتاج به چه چیز است و محتاج به چه قوائی است؟ چون آن عالم عالم تقدیس است عالم نورانیت است لهذا لازم است که در این عالم تحصیل تقدیس و نورانیت کنیم و آن نورانیت را باید در این عالم حاصل کنیم و در آن عالم روحانیت لازم آن روحانیت را باید در این عالم تحصیل نمائیم در آن عالم ایمان و ایقان و معرفت اللّه و محبّت اللّه لازم جمیع را باید در این عالم تحصیل کرد تا بعد از صعود از این عالم به آن عالم باقی انسان ببیند جمیع آنچه لازم آن حیات ابدی است حاصل نموده است. واضح است که آن عالم عالم انوار است لهذا نورانیت لازم است آن عالم عالم محبّت اللّه است لهذا محبّت اللّه لازم است آن عالم عالم کمالات است لهذا باید در این عالم تحصیل کمالات کرد آن عالم عالم نفثات روح القدس است در این عالم باید درک نفثات روح القدس نمود آن عالم عالم حیات ابدی است در این عالم باید حیات ابدی حاصل نمود. انسان بتمام همّت باید این مواهب را تحصیل نماید و این قوای رحمانی را به اعلی درجه کمال باید بدست آورد و آن این است اوّل معرفت اللّه ثانی محبّت اللّه ثالث ایمان رابع اعمال خیریه خامس جانفشانی سادس انقطاع سابع طهارت و تقدیس و تا این قوی را پیدا نکند و این امور را حاصل ننماید البتّه از حیات ابدیه محروم است.»
وسائلی كه خداوند برای كسب این كمالات و رسیدن به هدف از خلقت در اختیار انسان قرار داده است، مانند عقل و قلب و علم و دین، همه شریفند و انسان باید از همهء آنها به درستی استفاده كند. حضرت بهاءالله در مورد اهمیت عقل و خرد میفرمایند: «زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه. از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید. منم آفتاب بینش و دریای دانش. پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم.» بنابراین، دین نه تنها با عقل تناقضی ندارد بلكه باید با آن مطابقت داشته باشد، زیرا در خلق الهی تناقضی نیست. «ماتَرَی فی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفاوُتٍ» بنابراین هرچه در كتب مقدسهء ادیان مخالف علم و عقل
باشد، مثل خلق عالم در شش روز یا فروریختن ستارگان بر روی زمین، از نظر دیانت بهائی جنبهء تمثیلی دارد و نیازمند تفسیر است و به همین دلیل قسمت زیادی از آثار بهائی به تفسیر كتب مقدسهء قبل اختصاص یافته است.
یكی دیگر از ویژگیهای انسان كه در رسیدن او به هدف از خلقت خویش نقشی اساسی دارد اختیار اوست. اگر انسان مختار نبود و مجبور به شناسایی و دوستی خداوند میشد، این شناسایی و دوستی هیچ ارزشی نداشت. حضرت بهاءالله میفرمایند: «...
و بعد از خلق كل ممكنات و ایجاد موجودات به تجلی اسم یا مختار انسان را از بین امم و خلایق برای معرفت و محبت خود كه علت غائی و سبب خلقت كائنات بود اختیار نمود...» اگر خداوند میخواست همه اجباراً او را بشناسند و یكسان او را عبادت نمایند و یكسان عمل كنند، امكان انتخاب راههای مختلف را به آنها نمیداد. پس انسان باید در جستجوی حقیقت و انتخاب دین آزاد باشد. در عین حال، پس از شناخت حقیقت، خودش باید خود را به حدود دستورات الهی مقید و محدود كند تا بتواند به كمالاتی كه فوقاً مذكور شد نائل گردد، زیرا تعالیم و احكام الهی راه رسیدن به این كمالات را برای انسان مشخص میكند.
چگونگی كسب این كمالات در دیانت بهائی، و در همهء ادیان الهی، توضیح داده شده است. از جمله، حضرت شوقی افندی در این باره میفرمایند: «هنگامی كه شخصی بهائی میشود عملاً آنچه اتفاق میافتد این است كه بذر روح ایمانی در دل و جان او شروع به رشد و نمو میكند. این بذر باید به فیوضات روحالقدس سقایه گردد. چنین مواهب روحانیهای به واسطهء دعا و مناجات، تفكر و تعمق، زیارت آثار و بیانات مباركه و خدمت به امر الهی حاصل میشود. حقیقت موضوع این است كه خدمت امرالله مانند خیشی است كه وقتی بذر افشانده میشود خاك را با آن شخم میزنند. برای پربارتر شدن خاك و رشد سریعتر دانه شخم ضروری است. دقیقاً به همین صورت تكامل روح آدمی نیز به واسطهء شخم زدن ارض فؤاد تحقق میپذیرد تا تجلیات روحالقدس را مستمراً منعكس سازد. به
این طریق روح انسانی به سرعت رشد و توسعه خواهد یافت.»
پس به اعتقاد بهائی تكامل روحانی با انزوا و گوشهنشینی تحقق نخواهد یافت؛ روحانیت تنها با دعا و تفكر، اگرچه بسیار مهمند، حاصل نمیشود. یك زندگی فعال توأم با خدمت به انسانها، در عین دعا و تفكر دربارهء آثار الهیه است كه سبب تكامل روحانی میگردد.
پیامبران به اعتقاد بهائی مظهر ظهور الهی هستند، یعنی كاملترین تجلی صفات الهی مانند علم و قدرت و محبت وغیره در ایشان ظاهر میشود. اگر خداوند را به آفتاب تشبیه كنیم، همهء موجودات عالم از پرتو این آفتاب بهرهمندند، اما تنها در آینهء صیقلی است كه آفتاب را بتمامه میتوان دید. اگرچه خورشیدی كه در آینه دیده میشود با خورشید واقعی تفاوت بسیار دارد، آن در آسمان است و این در زمین، آن پرتو میبخشد و این پرتو را منعكس میسازد، آن هزاران برابر كرهء زمین است و این در دست جا میگیرد، با این وجود با نگاه كردن به این خورشید میتوان شناخت مختصری از آن خورشید پیدا كرد.با این توضیح، پیامبران واسطهء معرفت هستند واین حقیقت نباید تداعی ِنوعی مقام الوهیت برای ایشان نماید.
از سوی دیگر پیامبران الهی مربی عالم انسانی هستند. همانطور كه یك بوتهء گل رنگ و بو و طراوت فطری دارد، اما اگر تحت تربیت باغبان قرار گیرد بر زیبایی و لطافت و بوی خوش آن افزوده میشود، انسان نیز با وجود تمام استعدادهای فطری خود به تربیت مربی نیازمند است، چنانكه حضرت عبدالبهاء میفرمایند: «واضح و مشهود است که انسان محتاج به مربّی است. این مربّی بی شک و شبهه باید در جمیع مراتب کامل و ممتاز از جمیع بشر باشد، چه که اگر مثل سائر بشر باشد مربّی نمیشود، علیالخصوص که باید هم مربّی جسمانی باشد و هم مربّی انسانی و هم مربّی روحانی»
دیانت بهائی تأكید دارد كه چون پیامبران مربیان آسمانی هستند و همه از جانب خداوند یكتا برای هدایت بشر به سوی هدف واحدی كه او برای نوع انسان در نظر دارد مبعوث شدهاند، نباید تفاوتهایی كه با هم دارند و ناشی از زمان و مكان و شرایط متفاوت ظهورشان است دلیل اختلاف و تفاوت ذاتی آنها محسوب گردد، بلكه همهء آنها منشأ واحد و هدف واحد و تعالیم اساسی واحدی دارند. چنانكه حضرت بهاءالله میفرمایند: «جمیع انبیاء هیاکل امراللّه هستند كه در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطیف ملاحظه فرمائی همه را در یک رضوان ساکن بینی و در یک هوا طائر و بر یک بساط جالس و بر یک کلام ناطق و بر یک امرآمر. این است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غیرمحدود ومعدود.» به همین دلیل در آثار مقدسهء همهء ادیان ملاحظه میكنیم كه همهء پیامبران الهی
پیامبران قبل از خود را نهایت ستایش و احترام نمودهاند و به ظهور پیامبر بعد از خود بشارت دادهاند. در قرآن كریم نیز این اصل وحدت اساس ادیان مورد تأكید قرار گرفته است، ازجمله میفرماید: «لانُفَرِّقُ بَینَ اَحَدٍ مِنْهُم»
پس دین الهی یكی بیش نیست وآنچه ما ادیان مختلف مینامیم چیزی جز مراحل مختلف آن دین واحد نیست، اما این دین واحد به همراه توسعهء فكری و عقلی بشر و پیشرفت علوم و فنون و صنایع و ارتباطات و دیگر شرایط زمانی و مكانی تجدید میگردد تا جوابگوی نیازهای بشر در شرایط جدید گردد. به علاوه، دخل و تصرف پیروان ادیان در دین خود و آلوده شدن اصل دیانت به اوهام و خرافات و اغراض نفسانی دلیل دیگری برای تجدید ادیان است. بنابر این دیانت بهائی معتقد به استمرار ظهورات الهیه است، یعنی دین بهائی را آخرین دین نمیداند و بر این باور است كه انسان همواره محتاج هدایت الهی بوده و هست و خواهد بود، و خداوند هرگز این فیض را از بشر دریغ نخواهد كرد. این ادعای ادیان كه هریك خود را آخرین دین الهی میدانند یكی از انحرافات و اوهامی است كه رهبران
مذهبی ادیان برای تداوم قدرت و رهبری خود در دین الهی ایجاد كردهاند.
از طریق این دین واحد الهی است كه انسان میتواند به هدف از خلقت خود، كه شناسایی خداوند و دوست داشتن اوست، نائل شود.
حضرت بهاءالله می فرمایند، «علتِ آفرینش ممكنات، حُبّ بوده...لهذابایدجمیعْ، برشریعتِ حُبّ ِالهی مجتمع شوند.» (ادعیهءمحبوب، ص391) انسانی كه به این مقام وهدف برسد اشرف مخلوقات است. اما كسی كه خدا را بشناسد و دوست بدارد همهء مخلوقات او رانیز دوست خواهد داشت: «عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست» و كسی كه مخلوقات او را دوست بدارد بر خدمت آنها قیام خواهد كرد، این است كه حضرت بهاءالله میفرمایند: «امروز انسان كسی است كه به خدمت جمیع مَن عَلی الارض قیام نماید.» پس از نظر دیانت بهائی انسان در صورتی به مقام اصلی خود كه اشرف مخلوقات است نائل میشود كه به علت عشقی كه به خداوند دارد به خدمت عالم انسانی قیام كند.
خداوند كه انسان را برای شناسایی و دوستی خود خلق فرموده است البته وسائل و نیروهای لازم را نیز برای این منظور در اختیار او قرار داده است. همین قواست كه به او امكان میدهد از عالم حیوانی فراتر رود. پس در انسان، علاوه بر جسم، حقیقتی معنوی به نام روح انسانی وجود دارد كه اصل و حقیقت وجود انسان است و منبع قوایی است كه انسان را از حیوان ممتاز میكند. زندگی انسان در این عالم از ارتباط روح و جسد شكل میگیرد. از زمان انعقاد نطفه در رحم روح به آن تعلق میگیرد، مثل پرتو نوری كه در آینه منعكس میشود، و این روح در دوران زندگی فرد تكامل مییابد و پس ازمرگ و نابودی جسم نیز در عوالم بیپایان الهی به ترقی و پیشرفت خود ادامه خواهد داد، اما دوران زندگی در این عالم خاكی كه آغاز این تكامل روحانی است از اهمیت خاصی برخوردار است.
حضرت عبدالبهاء در این مورد چنین میفرمایند: «در بدایت حیاتش انسان در عالم رحم بود و در عالم رحم استعداد و لیاقت و ترقّی باین عالم حاصل کرد و قوائی که در این عالم لازم بود در آن عالم تحصیل نمود. چشم لازم داشت در این عالم، در عالم رحم حاصل نمود. گوش لازم داشت در این عالم، در عالم رحم پیدا کرد. جمیع قوائی که در این عالم لازم بود در عالم رحم تحصیل کرد. در عالم رحم مهیای این عالم شد. و به این عالم که آمد دید که جمیع قوای لازمه مهیا است؛ جمیع اعضا و اجزائی که از برای این عالم حیات لازم دارد در آن عالم حاصل نموده. پس در این عالم نیز باید تهیه و تدارک عالم بعد را دید و آنچه در عالم ملکوت محتاج باید تهیه و تدارک آن در اینجا بیند همچنانکه در عالم رحم قوائی که در این عالم محتاج به آن است پیدا نمود همچنین لازم است که آنچه در عالم ملکوت لازم یعنی جمیع قوای ملکوتی را در این عالم تحصیل بکند. در عالم ملکوت بعد از انتقال از این عالم به آن عالم، محتاج به چه چیز است و محتاج به چه قوائی است؟ چون آن عالم عالم تقدیس است عالم نورانیت است لهذا لازم است که در این عالم تحصیل تقدیس و نورانیت کنیم و آن نورانیت را باید در این عالم حاصل کنیم و در آن عالم روحانیت لازم آن روحانیت را باید در این عالم تحصیل نمائیم در آن عالم ایمان و ایقان و معرفت اللّه و محبّت اللّه لازم جمیع را باید در این عالم تحصیل کرد تا بعد از صعود از این عالم به آن عالم باقی انسان ببیند جمیع آنچه لازم آن حیات ابدی است حاصل نموده است. واضح است که آن عالم عالم انوار است لهذا نورانیت لازم است آن عالم عالم محبّت اللّه است لهذا محبّت اللّه لازم است آن عالم عالم کمالات است لهذا باید در این عالم تحصیل کمالات کرد آن عالم عالم نفثات روح القدس است در این عالم باید درک نفثات روح القدس نمود آن عالم عالم حیات ابدی است در این عالم باید حیات ابدی حاصل نمود. انسان بتمام همّت باید این مواهب را تحصیل نماید و این قوای رحمانی را به اعلی درجه کمال باید بدست آورد و آن این است اوّل معرفت اللّه ثانی محبّت اللّه ثالث ایمان رابع اعمال خیریه خامس جانفشانی سادس انقطاع سابع طهارت و تقدیس و تا این قوی را پیدا نکند و این امور را حاصل ننماید البتّه از حیات ابدیه محروم است.»
وسائلی كه خداوند برای كسب این كمالات و رسیدن به هدف از خلقت در اختیار انسان قرار داده است، مانند عقل و قلب و علم و دین، همه شریفند و انسان باید از همهء آنها به درستی استفاده كند. حضرت بهاءالله در مورد اهمیت عقل و خرد میفرمایند: «زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه. از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید. منم آفتاب بینش و دریای دانش. پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم.» بنابراین، دین نه تنها با عقل تناقضی ندارد بلكه باید با آن مطابقت داشته باشد، زیرا در خلق الهی تناقضی نیست. «ماتَرَی فی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفاوُتٍ» بنابراین هرچه در كتب مقدسهء ادیان مخالف علم و عقل
باشد، مثل خلق عالم در شش روز یا فروریختن ستارگان بر روی زمین، از نظر دیانت بهائی جنبهء تمثیلی دارد و نیازمند تفسیر است و به همین دلیل قسمت زیادی از آثار بهائی به تفسیر كتب مقدسهء قبل اختصاص یافته است.
یكی دیگر از ویژگیهای انسان كه در رسیدن او به هدف از خلقت خویش نقشی اساسی دارد اختیار اوست. اگر انسان مختار نبود و مجبور به شناسایی و دوستی خداوند میشد، این شناسایی و دوستی هیچ ارزشی نداشت. حضرت بهاءالله میفرمایند: «...
و بعد از خلق كل ممكنات و ایجاد موجودات به تجلی اسم یا مختار انسان را از بین امم و خلایق برای معرفت و محبت خود كه علت غائی و سبب خلقت كائنات بود اختیار نمود...» اگر خداوند میخواست همه اجباراً او را بشناسند و یكسان او را عبادت نمایند و یكسان عمل كنند، امكان انتخاب راههای مختلف را به آنها نمیداد. پس انسان باید در جستجوی حقیقت و انتخاب دین آزاد باشد. در عین حال، پس از شناخت حقیقت، خودش باید خود را به حدود دستورات الهی مقید و محدود كند تا بتواند به كمالاتی كه فوقاً مذكور شد نائل گردد، زیرا تعالیم و احكام الهی راه رسیدن به این كمالات را برای انسان مشخص میكند.
چگونگی كسب این كمالات در دیانت بهائی، و در همهء ادیان الهی، توضیح داده شده است. از جمله، حضرت شوقی افندی در این باره میفرمایند: «هنگامی كه شخصی بهائی میشود عملاً آنچه اتفاق میافتد این است كه بذر روح ایمانی در دل و جان او شروع به رشد و نمو میكند. این بذر باید به فیوضات روحالقدس سقایه گردد. چنین مواهب روحانیهای به واسطهء دعا و مناجات، تفكر و تعمق، زیارت آثار و بیانات مباركه و خدمت به امر الهی حاصل میشود. حقیقت موضوع این است كه خدمت امرالله مانند خیشی است كه وقتی بذر افشانده میشود خاك را با آن شخم میزنند. برای پربارتر شدن خاك و رشد سریعتر دانه شخم ضروری است. دقیقاً به همین صورت تكامل روح آدمی نیز به واسطهء شخم زدن ارض فؤاد تحقق میپذیرد تا تجلیات روحالقدس را مستمراً منعكس سازد. به
این طریق روح انسانی به سرعت رشد و توسعه خواهد یافت.»
پس به اعتقاد بهائی تكامل روحانی با انزوا و گوشهنشینی تحقق نخواهد یافت؛ روحانیت تنها با دعا و تفكر، اگرچه بسیار مهمند، حاصل نمیشود. یك زندگی فعال توأم با خدمت به انسانها، در عین دعا و تفكر دربارهء آثار الهیه است كه سبب تكامل روحانی میگردد.
از دیدگاه بهائی هیچ تناقضی میان امور روحانی و انسانی و جسمانی وجود ندارد، مگر اینكه خود انسان با عدم رعایت اعتدال و پرداختن بیش از حد به یكی از آنها این تناقض را برای خود به وجود آورد.
در آثار بهائی تأكید شده است كه انسان به روح انسان است؛ انسان به جسم انسان نیست، چون در این جسم با حیوان شریك است. انسانها در اصل و حقیقت وجود كه روح است با یكدیگر وحدت دارند، زیرا همهء آنچه باعث اختلاف و جدایی انسانهاست، یعنی تعصبات نژادی و قومی و وطنی و غیره یا منافع متضاد، ناشی از تأكید بر جنبههای جسمانی بشر است كه نسبت به روح جنبهء فرعی و ثانوی دارد. بنابر این بهائیان معتقد به وحدت عالم انسانی هستند، یعنی همهء انسانها از منشأ واحدی به وجود آمدهاند و هدف واحدی دارند و به كمك یكدیگر است كه میتوانند به این هدف دست یابند. این دیدگاه كاملاً بر خلاف دیدگاه كسانی مانند هابز است كه انسان را گرگ انسان میدانند و یا به تنازع بقا در عالم انسانی معتقدند.
همین بینش اساس اخلاق بهائی است، یعنی میتوان گفت هرچیزی كه باعث وحدت و محبت و همكاری میان انسانها باشد پسندیده است و هرچیزی كه باعث اختلاف و دشمنی و نزاع گردد ناپسند است. پس بدترین اخلاق انسان غیبت و عیبجویی است و بهترین اخلاق انسانی گذشت و بخشش. حضرت عبدالبهاء معیاری برای اخلاق بهائی تعیین میفرمایند: «الیوم مقرّب درگاه کبریا نفسی است که جام وفا بخشد و اعدا را درّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بیچاره را دستگیر شود و هر خصم لدود را یار ودود.» یعنی اگرچه ازنظرحقوق اجتماعی وبه حكم عدالت، مسؤولین ادارهءجامعه، مأموربه اعمال مجازات ومكافات قانونی می باشند، اما ازنظرشخصی، دشمنی حتی با دشمنان نیز روا نیست.(كتاب مفاوضات، قسمتِ «مجرم مستحق عقوبت است یاعفو؟»).
پس به طور خلاصه میتوان گفت كه درحقیقت، اصول اساسی اعتقادی بهائی، كه درفوق به بعضی ازآنها اشاره شد، همه متكی بروحدت می باشند: وحدت در عالم حق، وحدت در عالم امر، و وحدت در عالم خلق؛ یا به عبارت دیگر توحید الهی، وحدت اساس ادیان الهی، و وحدت عالم انسانی.حضرت شوقی ربانی، ولی امربهائی، می فرمایند: «دیانت بهائی منادی ِوحدانیت الهیه است، ووحدت پیغمبران رااذعان دارد، واصل ِوحدت وجامعیتِ كلیهءنوع ِ بشرراتعلیم می دهدوضرورت وحتمیتِ اتحادِ نوع ِانسان راكه به تدریج به آن نزدیك می شوداعلام می دارد، وادعا می كندكه هیچ امری جزنَفَثاتِ روح القُدُس كه به واسطهء نمایندهء مبعوث ِاو (یعنی حضرت بهاءالله) دراین زمان ظاهرشده به تحقّق ِ این آمال توفیق نیابد.» (جزوهء دیانت بهائی یك آئین جهانی، ص6).
در آثار بهائی تأكید شده است كه انسان به روح انسان است؛ انسان به جسم انسان نیست، چون در این جسم با حیوان شریك است. انسانها در اصل و حقیقت وجود كه روح است با یكدیگر وحدت دارند، زیرا همهء آنچه باعث اختلاف و جدایی انسانهاست، یعنی تعصبات نژادی و قومی و وطنی و غیره یا منافع متضاد، ناشی از تأكید بر جنبههای جسمانی بشر است كه نسبت به روح جنبهء فرعی و ثانوی دارد. بنابر این بهائیان معتقد به وحدت عالم انسانی هستند، یعنی همهء انسانها از منشأ واحدی به وجود آمدهاند و هدف واحدی دارند و به كمك یكدیگر است كه میتوانند به این هدف دست یابند. این دیدگاه كاملاً بر خلاف دیدگاه كسانی مانند هابز است كه انسان را گرگ انسان میدانند و یا به تنازع بقا در عالم انسانی معتقدند.
همین بینش اساس اخلاق بهائی است، یعنی میتوان گفت هرچیزی كه باعث وحدت و محبت و همكاری میان انسانها باشد پسندیده است و هرچیزی كه باعث اختلاف و دشمنی و نزاع گردد ناپسند است. پس بدترین اخلاق انسان غیبت و عیبجویی است و بهترین اخلاق انسانی گذشت و بخشش. حضرت عبدالبهاء معیاری برای اخلاق بهائی تعیین میفرمایند: «الیوم مقرّب درگاه کبریا نفسی است که جام وفا بخشد و اعدا را درّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بیچاره را دستگیر شود و هر خصم لدود را یار ودود.» یعنی اگرچه ازنظرحقوق اجتماعی وبه حكم عدالت، مسؤولین ادارهءجامعه، مأموربه اعمال مجازات ومكافات قانونی می باشند، اما ازنظرشخصی، دشمنی حتی با دشمنان نیز روا نیست.(كتاب مفاوضات، قسمتِ «مجرم مستحق عقوبت است یاعفو؟»).
پس به طور خلاصه میتوان گفت كه درحقیقت، اصول اساسی اعتقادی بهائی، كه درفوق به بعضی ازآنها اشاره شد، همه متكی بروحدت می باشند: وحدت در عالم حق، وحدت در عالم امر، و وحدت در عالم خلق؛ یا به عبارت دیگر توحید الهی، وحدت اساس ادیان الهی، و وحدت عالم انسانی.حضرت شوقی ربانی، ولی امربهائی، می فرمایند: «دیانت بهائی منادی ِوحدانیت الهیه است، ووحدت پیغمبران رااذعان دارد، واصل ِوحدت وجامعیتِ كلیهءنوع ِ بشرراتعلیم می دهدوضرورت وحتمیتِ اتحادِ نوع ِانسان راكه به تدریج به آن نزدیك می شوداعلام می دارد، وادعا می كندكه هیچ امری جزنَفَثاتِ روح القُدُس كه به واسطهء نمایندهء مبعوث ِاو (یعنی حضرت بهاءالله) دراین زمان ظاهرشده به تحقّق ِ این آمال توفیق نیابد.» (جزوهء دیانت بهائی یك آئین جهانی، ص6).
منابع و مأخذ:
1- آیات الهی ج1، ص189
2- مفهوم حیات روحای، ویلیام هاچر، به نقل ازانتشارات جامعهء بهائیان کانادا
3- مفاوضات، ص167
4- منتخبات آثارخضرت بهاءالله، شمارهء29
5- همان، شمارهء21
6- مفاوضات، ص6
7- ایقان، ص162
8- سورهءبقره، آیهء136. یعنی هیچ فرقی بین آنهانمی گذاریم.
9- منتخبات آثارحضرت بهاءالله، شمارهء117
10- خطابات ج2، ص170
11- دریای دانش، ص7
12- سورهء67، آیهء 3، یعنی درآفرینش الهی تفاوتی نمی بینی.
13- منتخبات آثارحضرت بهاءالله، شمارهء27
14- انوارهدایت، شمارهء247
15- مکاتیب ج3، ص119
1- آیات الهی ج1، ص189
2- مفهوم حیات روحای، ویلیام هاچر، به نقل ازانتشارات جامعهء بهائیان کانادا
3- مفاوضات، ص167
4- منتخبات آثارخضرت بهاءالله، شمارهء29
5- همان، شمارهء21
6- مفاوضات، ص6
7- ایقان، ص162
8- سورهءبقره، آیهء136. یعنی هیچ فرقی بین آنهانمی گذاریم.
9- منتخبات آثارحضرت بهاءالله، شمارهء117
10- خطابات ج2، ص170
11- دریای دانش، ص7
12- سورهء67، آیهء 3، یعنی درآفرینش الهی تفاوتی نمی بینی.
13- منتخبات آثارحضرت بهاءالله، شمارهء27
14- انوارهدایت، شمارهء247
15- مکاتیب ج3، ص119
- 10539 بازدید
آخرین ها
برای این که با ما در ارتباط باشید می توانید با ایمیل سایت مکاتبه کنید و یا در شبکه های اجتماعی که آیکن ها در زیر مشاهده میشود ما را همراهی کنید.










احمد عزيز بشريت دوران طفوليت
احمد عزيز
بشريت دوران طفوليت پر رنجي را پشت سر گذاشته و در اين دوران اشتباهات زيادي مرتكب شده. جنبه هاي مختلفي از تفاوت بين انسانها كه ميتوانسته به منزله تنوع در گلهاي يك گلستان ديده شود به اسبابي براي برتري طلبي و خود ستائي و ابزاري براي كينه ورزي و انتقامجوئي بدل گشته و لطمه زدن به آنان كه غير خودي به حساب مي آمدند مجاز شمرده شده
اين شيوه اختصاص به باورهاي ديني نداشته و هر تفاوتي دست آويز جاه طلبي و خودخواهي ظالمان و جاهلان شده از تفاوت رنگ و نژاد و جنسيت و مليت گرفته تا گرايشهاي سياسي و حزبي و حتي هواداري تيمهاي ورزشي . آنچه ميتواند ما را از تكرار اشتباهات پيشينيان رها سازد تجربه اندوختن از اين خطاها و رفتار آگاهانه است. دوران بلوغ تمدن انساني است و ابزارهاي كارآمدي چه در جهت سازندگي و چه تخريب در دسترس بشر قرار گرفته. اگر در اين دوره شيوه تنازع بقا را به تعاون بقا بدل نسازيم حيات كل بشر را در اين سياره به مخاطره خواهيم انداخت
هدايت الهي در هر عصر با شيوه زندگي انسانها در آن دوران تناسب داشته و گرچه روند كلي ايجاد محبت و اتحاد بوده ولي مراحلي چون اتحاد قومي و اتحاد برادران ديني و در اين دوران يگانگي كل بشر را ترويج نموده و نميتوان با توجه به شرايط و مقتضيات امروز آموزه هاي اديان قبل را مورد ارزيابي قرار داد. تغيير نگرش انسانها در دوره ما بقدري سريع است كه حتي در بين نسلهاي متوالي اين عصر قابل تشخيص است . از زماني كه امثال چگوارا الگوي جوانان بودند و آدم كشي و جنگ مسلحانه تنها ره رهائي خوانده ميشد چيزي نگذشته ولي اكنون خشونت طلبي و جنگجوئي فضيلت به حساب نمي آيد. از همين تفاوت ساده ميتوانيد به تغييرات اساسي كه در معيارهاي ما پديد آمده پي بريد
و از قضاوت نادرست در مورد پيشينيان دوري نمائيد
سرافراز باشيد
با سلام ، ضمن تشکر از پاسخ به
با سلام ، ضمن تشکر از پاسخ به سوال قبلی و با ادای احترام کامل به دیانت شما و باورهای تمام انسانها :
از دید انسان سرگشته امروزی که از مکاتب ایدئولوژیک و خشونت هایی که پیروان آنها به بار آورده اند خسته است میپرسم :
وقتی پیروان حضرت موسی به استناد اینکه قوم برگزیده هستند و خداوند از "نیل تا فرات" را به آنان داده مرا از خانه ام بیرون کردند !؟
وقتی پیروان حضرت عیسی مرا به جرم جادوگری سوزاندند و جنگهای صلیبی و لشگرکشی رومی براه انداختند !؟
وقتی پیروان حضرت محمد از من "جزیه" گرفتند یا "خلخال" از پایم بدرآوردند و ارث جدشان ، از "فرات تا نیل" و "فدک" را از من مطالبه میکنند و سالهاست که به اسم اسلام تحمیق و استحمارم میکنند !؟
چگونه انتظار دارید بار دیگر به پیامبر دیگری که خود را از همان سلاله و در تداوم راه آنان میداند اعتماد کنم و حق تعیین سرنوشت خودم را که هنوز به طور کامل بدست نیاورده ام ! و گریبانم را که هنوز نیمی در گرو ادیان قبلی است به دین جدیدی بسپارم !؟
احمد عزيز دين تنها مجموعه اي
احمد عزيز
دين تنها مجموعه اي از قواعد و قوانين نيست كه بتوان آن را با دستورالعملها و راهكارهاي دانشمندان و مصلحين جايگزين نمود. اعتقاد ديني جهان بيني و نگرشي خاص در افكار مومنين بوجود ميآورد كه درايشان قواي روحاني و انگيزه از خود گذشتگي و فداكاري ايجاد ميكند و چنانچه با نيازها و شرايط زمان هماهنگ باشد موجب تحولاتي بي نظير خواهد شد
قوانين و قراردادهاي اجتماعي تنها ميتوانند رفتارهاي بيروني ما را تحت كنترل درآورند ولي توان آن را ندارند كه ما را از خودخواهي ها و منفعت طلبي ها و لذت جوئيها به سمت كمال طلبي و فضيلت جوئي سوق دهد
نكته ديگر اينكه نميتوان تنها با مباني عقلي و علمي ارزشهاي اجتماعي و اصول اخلاقي را تعيين كرد و در جامعه اي كه ارزشهاي انساني شناور و تابع نظر اكثريت باشد نميتوان اميد به حل شدن معضلات و خروج از بحرانهاي اجتماعي داشت
از اينها گذشته اگرچه علم و عقل ميتواند تا حدودي چگونگي زندگي را براي ما تعيين و تعريف كند ولي راهي براي شناختن چرائي زندگي ندارد و نميتواند معنا و هدفي قابل قبول براي حيات كوتاه انسان در اين عالم تعيين نمايد كه او را از توجه تام به نفع و لذت شخصي فراتر برد
و بسيار نكات ديگر كه جاي طرح آن در اين جملات مختصر نيست
اميدوارم كه روزي در جهان ما هر نهادي در نقش و جايگاه واقعي خود قرار گيرد و بدون نفي و تكذيب ديگرنهادها وظيفه متناسب خود را در پيشبرد حيات انساني ايفا نمايد
پيروز باشيد
با توجه به فرموده حضرت بها
با توجه به فرموده حضرت بها الله در پاراگراف دوم :
"" به فرمودهء حضرت ولیامرالله: «هدف یك فرد بهائی در زندگی آن است كه وحدت عالم انسانی را ممكن سازد ""
نظر به اینکه در حال حاضر سنوات متمادی است که با تشکیل موسسات و نهادهای جهانی و بین المللی مثل سازمان ملل و غیره ، در واقع بشر در صدد تحقق وحدت عالم انسانی میباشد و آموخته است که با همدلی و همکاری جهان بهتری برای زندگی خواهد داشت و حتی دول دیگر نسبت به نقض حقوق بشر در سرزمینهای دوردست نیز حساس شده اند و عمدتا این حساسیت پس از جنگهای جهانی شدت یافت
لهذا چه لزومی دارد که دین دیگری برای تحقق این امر برپا شود ، حال آنکه برپایی این دین برای معتقدین به آن ، حداقل در ایران ، جز شوربختی و سرکوب ارمغانی نداشته است !؟
با سلام در مورد اینکه امروز
با سلام
در مورد اینکه امروز جامعه دستخوش تغییراتی شده است که نیازمند دین جدیدی است تا بواسطه آن بتوان انسانها را به سعادت برساند ، چیزی نیست که لزوما خداوندی باید تا آن را تشخیص دهد و قواعد لازم برای این زندگی را فروبفرستذ ، خود ابنای بشر نیز این را دریافته اند و در فکر بنا نهادن نظم نوین جهانی افتاده و قوانین اجتماعی نیز بتدریج بنا به مقتضیات روز در حال تغییر هستند و بحث دهکده جهانی مطرح شده و .... ، بنابراین شان نزول دین بهائیت در این میان چیست و اگر بشر بلوغ پیدا کرده و دیگر نیازی به وکیل ندارد پس دیانت بهایی به چه کار آید ، بحث دهکده جهانی و فضای مجازی که انسانها را از اکناف عالم در یک دهکده که هیچ بلکه در یک خانه جمع میکند دیگر چه نیازی به ارسال پیامبری و تحمل تبعات ( زجری که به پیروان وارد آمد ، قتل و غارت و تبعید و شکنجه و ... هزاران پیرو بی گناه ) آن بود ، وقتی به جبر زمان اتفاقی محکوم به رخ دادن است چرا با ایجاد دین یا فرقه جدید باعث خونریزی شویم ؟
لعنت خدا بر تمامی بهاییان ...
لعنت خدا بر تمامی بهاییان ...
سلام من یک مسلمان هستم وا
سلام من یک مسلمان هستم وا ازطریق دوستم با ایین بهائی اشنا شدم و هنگامی که در باره این ادیان تحقیق کردم واقه ان شیفته این مذهب شدم به نظر خیلیی مذهب خوبی هست حتی بهتر از مسیحیت
BA ARZE KHASTE NABASHID
BA ARZE KHASTE NABASHID KHEDMATE HAME DASTAN KARAN
MAN MOSALMONAM VALI 9MAHE BA BAHAIEE HA MIPARAM
AZ MANE MOSALMON PAKO TAMIZ TAR BODAN
FAGHAT MITONAM BEGAM SHARMANDAM K INGHAD AZIAT MISHID
MER30 ETELAAT ALI BOD
duste aziz.shoma mituni tuye
duste aziz.shoma mituni tuye hamin siti ke morareje kardi etelaate lazem be dast biyari.omidvaram ke taeed shamele hale shoa ham beshe.
با سلام خدمت تمامي شما
با سلام خدمت تمامي شما برادران مسلمان و بهايي.
من يك مسلمانزاده هستم از كشور افغانستان كشوري كه بخاطر دين تباه شده و مردم شان هر روز مزه تلخ زندگي را مي چشند. اين همه بدبختي و آوارگي كه در افغانستان جريان دارد همه از تاثير بد جهل و اعتقادات كوركورانه مردم به عده اي كه خود را رهبران و عالمان دين مينامند بوجود آمده فقط ميخوام اين نكته رو ياد آور بشم كه تمامي اديان چه اديان آسماني و چه اديان زميني كه بوده و هست همه در نفس خود پاك هست و براي پيشرفت جامعه بوده ولي اين خود مردم بودند كه از آن براي استفاده هاي شخصي خود دست به تعبير غلط دين زدند طوري كه ما در همه آئين و اديان مشاهده مي نمائيم.
خلاصه از نظر من دين براي عبادت نزديكي با خداوند و تقواي نفس خوبه كه همه شون اين دو مسئله رو ياد آور شدن و درمورد ساير احكام بهتره از قانون مروج در كشور خودتون استفاده كرد.
در نكته پاياني به عنوان يك مسلمان به تمامي اديان و بنيانگذاران شون احترام كامل دارم چون فقط و فقط بخاطر رشد جامعه تلاش ميكردن و از خداوند متعال خواستار سعادت را براي تمامي مردمان جهان خواستارم.
با تشكر.
دوست عزيز اميدوارم خداوند
دوست عزيز
اميدوارم خداوند هيچكس را از موهبت هدايت محروم نسازد
اگر دينداري به نجس دانستن انسانها و اشياء است ديندارتر از شما در جهان بسيارند. احتمالا ميدانيد كه نجس بودن با كثيف بودن متفاوت است. نظافت و پاكي از اعظم شعائر ديانت بهائي است ولي نجس دانستن كه امري تعبدي و وابسته به احكام ديني است
در ديانت بهائي برداشته شده و هيچ انسان و شيئي ذاتا ناپاك نيست
پيروان حقيقي اهل بيت هيچگاه مصداق " ختم الله علي قلوبهم و ابصارهم " نبوده اند اميدوارم شما نيز نباشيد
ba tasakor as zahmathay shoma
ba tasakor as zahmathay shoma
ازخدا بترسید و مردم را گمراه
ازخدا بترسید و مردم را گمراه نکنید ، بهایت که همه چیز را پاک می داند کجا دم از دین و دیانت می زند ، ما از در خانه اهل بیت پیامبر علیم السلام با یاری خدا هیچ جا نمی رویم خدا شما را هم هدایت بفرمایید . ان شاالله
khaste nabashid osole
khaste nabashid osole eteghadate ro motale kardam va khili vasam jaleb bod man nesbat b hich dini tasob nadaram va vasam mohem nist k rahi k tahala miraftam ta che had b rahe rast nazdik bode mohem ine k dar aynde cheghad b rahe rast nazdik bashe va omidvaram k baghi hamvatanamam in heso tajrobe konan ba tashakkor faravan
جناب آقای مسلمان زاده بهائی
جناب آقای مسلمان زاده بهائی شده
من یک سوال از شما دارم و آن این است که این باصطلاح دین بهایی چه چیز به اسلام اضافه نموده است و کدام مبنایش اکملتر و بهتر از اسلام است؟
شما اگر تحقیق کرده اید بگوئید آنها که این همه دم از انسانیت میزنند چرا در حالیکه مقرشان در اسرائیل است از جنایات این سفاک بشری ناله نمیکنند و علیه دولت متبوعشان شکایت نمیکنند؟
جواب دهید تا حقیقت آشکار شود شما محققی و باید بدانی چرا کتب این باصطلاح دین با جان کندن پیدا می شود و به سختی در دسترس قرار می گیرد با اینکه اینها تقیه را درست نمیدانند؟
این قدر در فضا پرواز نکنید و عقلتان را به دست شیطان نفس خود ندهید؟به نظر شما حکم این دین در مورد سلمان رشدی که به مقدسات توهین کرد چیست ؟ آیا کسانی که انسانیت خود را زیر پا میگذارند را باید چه کرد؟شما به دنبال کدام حقیقت رفتید؟
همانطور كه عرب جاهل با اسلام
همانطور كه عرب جاهل با اسلام و خدا به خاطر ثروت مخالفت كرد ،شما مسلمان هاى كمراه شده هم با بهايت به خاطر منافع شخصى خود مخالفيد,دشمنى تان با امريكا و اسرايل از سر ضعفتان است.خدا شما را هدايت نكند بهتر است وكرنه شما هم معاويه دين بهايت خواهيد شد .
لعنت خدا بر آمریکا لعنت خدا
لعنت خدا بر آمریکا لعنت خدا بر انگلیس لعنت خدا بر اسرائیل ..... و لعنت خدا بر مروجان فرقه های ضاله که با هزینه استکبار اداره میشوند
هر انساني مظهري از عظمت و عشق
هر انساني مظهري از عظمت و عشق خداوند است و در صورت پذيرفتن اين نكته كه در وجود هر يك از ما روح الهي به وديعه نهاده شده شما مي توانيد با رشد روحاني به اندازه ظرف وجودي خود مظهري از عالم الهي باشيد .
با توجه به اينكه عالم انساني به سوي وحدت در حركت است همه ما ميتوانيم يك نفر باشيم و دقيقا مظهر خداوند به شرط آنكه اعلاي خصايل انساني در ما شكوفا شده و بهاي واقعي خود را دريافته باشيم .
به ياد بياوريم
" همه بار يك داريم و برگ يك شاخسار ... "
... و زماني كه بيان مي داريم حضرت بها الله مقصود ، بيان اين نكته است كه براي شناخت خود و رسيدن به ارزش و مقام روحاني خود تعاليم ايشان راهنما است
و چنانچه من نوعي به اين مرحله از عرفان رسيده باشم قطعا معناي حضور و كلام مظهر الهي را در ميابم :-)
پايدار باشيد
محمد آقا سلام امیدوارم حال
محمد آقا سلام
امیدوارم حال شما خوب باشد. من در دانشگاه رشته علوم اجتماعی تدریس می کنم و در حال تحقیق روی گرایش های دینی جوانان هستم. اگر ممکن است دلائل گرایش خود را به آیین بهایی برایم بنویس.
با تشکر و آرزوی موفقیت
آرش عزيز به اعتقاد بهائيان
آرش عزيز
به اعتقاد بهائيان حضرت بهاءالله من يظهره الله هستند و قرار نيست حداقل تا هزار سال بعد از ايشان پيامبر جديدي ظاهر شود ولي اگر شما جرأت اين كار را داريد و حاضريد تا پاي جان بر سر ادعاي خود بمانيد بسم الله ، امتحان كنيد و ببينيد چند نفر ممكن است ادعاي شما را مورد اعتنا قرار دهند
موفق باشيد
اگر من بگويم أنا من يظهره
اگر من بگويم أنا من يظهره الله بعد بهاءالله پاسختان چيست؟
shahab jan bahai shodan hich
shahab jan bahai shodan hich maraseme khase sakhti nadare faghat bayad khodet tahghigh koni va vaghti ke ghalban pazorpfti ke in taalim davaye darde bashare emroozie daghighan az hamoon moghe mitooni khodeto bahai deboodi . bahai boodan yani be mojebe taalime hazrate bahaullah mashi kardan va asheghe jamale hagh boodan va asheghane be bashariat khedmat kardan . albate har dianati ye seri akham ham dare ke dianate bahai ham az oon mostasna nist . faghat ye farghi hast ke bahai ha ahkamo na az tarse jahanam va na be omide behesht faghat va faghat be khatere eshghi ke be hazrate bahaullah daran anjam midan .age doost dashte baashi mitooni in ahkamo az har bahai beporsi ya too kheili az ketabaye bahai hast
دوست عزیز همانگونه که شاهدید
دوست عزیز
همانگونه که شاهدید بسیاری از مشکلاتی که جهان با آن روبروست ناشی از سوء استفاده و سوء تعبیر از دین است . از سوئی بشر بدون نگرش مذهبی نمیتواند معنائی برای حیات خود بیابد و حتی در جوامع غربی نیز شاهد گرایشات مذهبی مردمان هستیم
نیاز به یک دیانت که هم عواطف دینی و هم اصول اخلاقی و هم ارتباطات اجتماعی و انسانی را در دنیای امروز بنحو شایسته ای تعریف کند کاملا محسوس است و در ضمن به اسشحضار شما میرسد که در دیانت بهائی طبقه روحانی وجود ندارد و هیچکس حق ندارد رای و نظر خویش را بر دیگران مقدم شمارد
امیدواریم که به مدد هدایات الهی بیراهه هائی که ادیان پیشین به آن کشیده شده اند در پیروان دیانت بهائی تکرار نگردد
پیروز باشید
حالا همه هم بهایی بشیم چه
حالا همه هم بهایی بشیم چه فرقی می کنه
مگه مشکل ما تو ایران شیعه بودن یا بهایی بودن یا هر چیز دیگس همه بهایی بشیم اونوقت آخوند بهایی ایجاد می شه و به مردم ظلم می کنه
من حدود سه ماهه که با آیین
من حدود سه ماهه که با آیین بهایی آشنا شدم . واقعا" الان فهمیدم که اگه آدم خودش دنبال حقیقت باشه چی نصیبش میشه.
الان فهمیدم که چقدر بهاییها آدمهای خوبی هستند.
بر خلاف تمام شایعاتی که تو ایران پشت سرشون میگن... ولی من خودم دنبال حقیقت بودم و با تمام وجودم این دین رو پذیرفتم.
باید بگم که من از صمیم قلب این آیین و شریعت رو دوست دارم.
واسه همین دوست دارم زنم در آینده بهایی باشه !
من یک مسلمان زاده هستم که
من یک مسلمان زاده هستم که تازه به دیانت بهایی ایمان آورده ام . من خطاب به دوستانی که مانند من بدون تعصب به دنبال حقیقت میگردند میخواهم یک نکته را متذکر شوم .
کسانی که همیشه به دیانت بهایی انگ انگلیس و اسراییل را آنهم بدون تامل و تفکر میزنند هیچ وقت فکر کرده اند که انگلیسیها مسیحیان متعصبی هستند و اسراییلیها هم یهودیانی متعصب و چه سودی میبرند که دیانتی را ترویج کنند که اسلام را ارجح بر یهودیت و مسیحیت میداند؟
دیانت بهایی دینی است جهانی و در تمام جهان پیرو دارد در صورتی که همه فکر میکنند که انگلیس آن را مخصوص ایران ساخته است اگر چنین بود انگلیس از بسط آن در تمام دنیا جلوگیری نمیکرد؟
همه ادیان معتقد هستند که پیامبرشان آخرین پیامبر و دینشان آخرین دین است . و خود شیعیان میبینند که این ادیان به مرور زمان به اوهام آغشته میشوند و اسلام با زدودن این اوهام به تجلی و ظهور رسیده است چرا فکر کنیم که اسلام با گذشت زمان به این اوهام دچار نمیشود؟ آیا این شاخه های متعدد اسلام که هیچ کدام دیگری را قبول ندارد خود نشانه ای از اوهام نیست ؟
فرقه ای که معتقدند با کشتن شیعه به بهشت میروند مگر شاخه ای از اسلام نیستند ؟
بهاییت همان اسلام ناب است همان مسیحیت ناب است همان یهودیت ناب است اما بدون اوهام بدون زنگارهای انسانی .
من بهایی هستم و به حضرت محمد و به حضرت علی عشق میورزم . این را یک مسیحی ( انگلیس ) یا یک یهودی ( اسراییل ) ترویج میکند ؟
من به همان اندازه که دیانت بهایی را مطالعه کردم ردیه های آن را هم مطالعه کردم ولی به خداوندی و بزرگی خدا قسم کمی انصاف و کمی تفکر بی تعصب نشانگر همه چیز است .
کلام من با هموطنان شیعه ام است من بیشتر از دو ماه نیست که به دیانت بهایی ایمان آورده ام به همین دلیل با همه تفکرات شیعی بزرگ شده ام . آیا همیشه به حضرت محمد و امامان شیعه تهمت های ناروا زده نمیشد ؟ مدت زیادی از انتشار آیات شیطانی نمیگذرد . آیا زشت ترین تهمت ها به پیامبر بزرگ اسلام زده نشد؟ . چرا فکر میکنیم تهمت هایی که به دیانت بهایی زده میشود از جنس همان تهمت ها نیست ؟ ( در جواب کسانی که همیشه ردیه ها را توصیه میکنند )
آیا اگر فقط به دلیل اینکه مسلمان زاده هستیم از دیانت بهایی روی بگردانیم به مانند اعراب جاهلی که میگفتند ما از دین پدرانمان بر نمیگردیم رفتار نکرده ایم
خداوند به ما نوری عطا کند تا حقیقت را از پشت غبار تعصب و اوهام ببینیم . آن وقت است که حقیقت دیانت بهایی بر ما آشکار میشود . الله ابهی
نظر
هيچ عالم محقق و دانشمند بزرگي اين گروه را تاييد نكرده و همگي متفق هستند اين يك فرقه ضاله است كه توسط انگليسي ها در ايران ايجاد شده و اصلا شايسته نام دين نيست همانطور كه انگليسيها در عربستان و در بين اهل تسنن فرقه وهابيت را راه انداختند با استفاده از تعاليم مقدس اسلام در هر دو فرقه اسلامي ايجاد تفرقه و نفاق كردند.
نظر
چرا در قسمت نظرات فقط نظراتي را به نمايش در مي آوريد كه شما را تاييد ميكنند و هيچكس به غير از اولين نظر شما را به نقد نكشيده و يا رد نكرده و همه فقط از شما تعريف كردهاند جاي تعجب ندارد.
اگر قسمت نظرات شما باز است چرا بايد توسط مدير سايتتان نظرات چك شوند بعدا بر روي سايت قرارگيرند جاي سؤال است؟
`پاسخ
دوست عزيز
آنانكه شما عالم و محقق و دانشمند ميشماريد رياست طلبان دنياپرستي هستند كه همچون حنا و قيافا حكم قتل حضرت مسيح را صادر كردند و يا چون شريح قاضي ريختن خون امام حسين را مباح شمردند همه اينگونه افراد بنظر عوام بزرگترين دانشمندان جامعه بشمار مي آمدند . اگر سري به قرآن در سوره هود بزنيد خواهيد ديد كه همواره كفار همين سخن را در مورد انبياء ميگفتند و " ما يتبعك الا اراذلنا... " گواهي صادق بر اين امر است اما در اين ظهور علاوه بر 400 نفر علمائي كه ايمان آورده در راهش شهيد شدند هزاران دانشمند و نويسنده بر عظمت مقام و اهداف اين ديانت اقرار نموده اند و آنرا ستايش كرده اند و اين موضوعي است كه در دوره اسلام هرگز رخ نداد و هيچيك از دانشمندان و علما به حضرت رسول ايمان نياوردند و اگر هم در اوايل اظهار تمايل كردند خيلي زود انكار نمودند و تبري جستند. اگر چنين موضوع سستي حجت شناسائي حق قرار گيرد هرگز كسي به صراط مستقيم راه نخواهد يافت
شما نيز بهتر است بجاي خواندن اراجيفي كه مغرضين دانشمند نما در مورد اين ديانت نوشته اند و يا اباطيلي كه در رسانه هاي وابسته به قدرت نشر ميگردد به منابع موثق و يا آثار نويسندگان منصف و بيطرف كه متأسفانه اكثر آنها در ايران اجازه نشر نيافته اند رجوع كنيد تا ندانسته خبث طينت معاندين شما را به مهلكه اعراض از حق نيندازد. در سايت آئين بهائي بسياري از اين منابع را خواهيد يافت
پاينده باشيد
تشكروخواستارخشنودي خداي منان ازشما
سلام من يكمسلمانزاده بودم ومدت10ماه است ازهركس ميپرسيدم بهاييت چيست؟جوابي نميگرفتم اماامشب حداقل16كتاب مربوطه راجهت مطالعه ومطمئنا گرويدن به امربهائي رادانلودكردم وميخوام بگم مسلمانان150سال است دركوري وكري بسرميبرندوالاچرابايددرموردشيرشترفروش عربستان1400سال پيش بداننداماپيامبرصلح ودوستي آنهم ازخطه فارس رانشناسندبدابحال مسببان اين مهم كه بايدپاسخگوي خداي منان وحضرتش باشندبازهم دست وپايتان راميبوسم ممنونم/مهدي.ا
نظر
افرادي كه ميخواهد به دين منحرف بهائيت تمايل پيدا كنند لازم است قبلا كتابهايي كه در رد اين نحله ضاله نوشته شده مراجعه كنند و آخرت خود را به تباهي نكشند
پاسخ
رضای عزیز
به این ترتیب که میفرمائید کسانی که میخواهند چهره واقعی اسلام بشناسند به فرمایش شما باید قبل از آشنائی با اسلام و قرآن کتب ردیه ای که بر ضد آن نوشته شده را بخوانند
البته دانستن نظر مخالفان نیز به وسعت دید و نظر کمک میکند ولی این امر بهتر است بعد از کسب شناخت کامل از اصل دین صورت گیرد
موید باشید
.....
خیلی عالی بود.
در ضمن میخواستم بگم من یک بهایی هستم و به دیانتم افتخار میکنم...............
tashakor
kheyyyli mamnoon az zahamateton, mataleb kheyyli khobo kamelaaan, ishala hame estefade bebaran:)
پاسخ
دوست عزیز
در سایت ما اطلاعات نسبتا خوبی از دیانت بهائی برای آشنائی کلی موجود است اگر ضمن مطالعه این مطالب به سوال یا ابهامی برخوردید میتوانید با ما مکاتبه نمائید
در ضمن شما آدرس خود را مرقوم نفرموده اید تا پاسخ مستقیم خدمتتان ارسال گردد
پاسخ
علی عزیز
از دعای خیر شما متشکریم و متقابلا برای شما همین آرزو را داریم و امیدواریم که قلبتان از درک حقایق روحانی در این ظهور محروم نماند و در عالم بعد به حسرت و خسران مبین مبتلا نگردید. اذا قام القائم، قامت القیامت
موید باشید
salam
omidvaram khoda hameye shoma ro be rahe rast hedayat kone,
betarsid az roze ghiamat.
آشنایی با دین شما
اگه میشه یکی واسه من بگه که این دین شما از کجا اومده و بر چه اعتقاداتی استواره. من یک مسلمانم که میخوام بیشتر راجب دین شما بدونم. اگه میشه برام میل بزنید.
!!!!
Harchand hanooz nemitoonam be paiambarane dine bahaei eeteghad dashte basham vali fekr mikonam ossole eeteghadie shoma didgahe azad va besiar dorosti az eslame har chand man eisaro fadakari ro toie neveshte hatoon nadidam az in be bad bishtar be dine shoma ehteram migzaram vali motmaennam ke harkas azadne bekhahad raje be eslam dar doran konooni fekr kone besiari az ossole az form ke begzarim bahaeiat ro mipazire
ای دریغ
واقعاً جای خوشحالیه که در150سال پیش درست وقتیکه در اروپای غرب زده کسانی مثل فروید و نیچه و مارکس و امثالهم جامعه بشری رو به پوچی و گمراهی هدایت میکردند ولی تو کشور ما پیغمبران جدیدی برای پیشرفت جامعه ایرانی مبعوث گردیدند ... مسلماً اگر اروپاییان می دانستند در ایران من یظهراله جدیدی پیدا شده دست به جنایتهای خونینی مثل جنگهای جهانی اول و دوم نمیزدند و هیتلر حتما به آیین جدید گردن میگذاشت و بخاطر حس آریایی دوستی اش حتماً از پیروان راستین این رسول همام می گشت ... جای بسی افسوس دارد که ما ایرانیان برای پیشرفت و ارتقای فرهنگی کشورمان سراغ تعالیم فیلسوفان گمراه غربی می رویم اما غافل از این ذخایر اعظم الهی هستیم ... به امید توفق امر بهایی
گرگ
عالی
4.
salam bebakhshid man ke az bahaiiat kho0sham o0made chejo0ri bayad bahaii sham? kasi hast ke rahnamaiim ko0ne?:-??
cheghadr haghighat roshane mesle aftab faghat bayad did behnaze aziz vahdate alame ensani chizi faratar az yek eslame irani baraye gharne bistoyekome(tarke taasobate dini va vatani)
cheghadr haghighat roshane mesle aftab faghat bayad did behnaze aziz vahdate alame ensani chizi faratar az yek eslame irani baraye gharne bistoyekome(tarke taasobate dini va vatani)
این دین جدید که من یکماه است که دارم باان اشنا میشوم همان اسلام است ولی یک اسلام ایرانی برای قرن بست و یکم
اعمال این دین اسان است و دلپذیر و انچه که شیرینترش میکند این است که نزدیک به 150 سال پیش گفته شده و دریغ که ما امروز با ان اشنا میشویم .وحدت در ادیان الهی بدون داشتن تعصب راه را برای صلح جهانی باز میکند انچه که بدن تمام مردم دنیا را درحال حاظر در حال لرزاندن است .
یک نظر جدید بنویسید: