حضرت بهاءالله می فرمایند:
سرود - شماره 6
فر جوانی گرفت طفل رضیع بها
لب ز لبم شست باز شکوفه ی شیر خوار
باز درختان شده بارور و باردار
سر نهان هر چه داشت کرد عیان روزگار
(تو گویی امروز شد سر خدا آشکار)2
(فصل بهاری گذشت باد عیاری وزید
فواکه رنگ رنگ ز هر شجر شد پدید)2
(بنفش و زرد و کبود سیاه و سرخ و سفید
ز حسرت بی بری خاک به سر ریختی)2
(ز داغ دست تهی نار به خود زد چنار)2
دیده چه کار آیدم اگر نجوید لقا
لب به چه کار آیدم اگر نگوید سنا
تن به چه کار آیدم اگر نگردد فنا
سر به چه کار آیدم اگر نباشد فدا
(جان به چه کار آیدم اگر نسازم نثار)2
دیده چه کار آیدم اگر نجوید لقا
لب به چه کار آیدم اگر نگوید سنا
تن به چه کار آیدم اگر نگردد فنا
سر به چه کار آیدم اگر نباشد فدا
جان به چه کار آیدم اگر نسازم نثار
- 3739 بازدید
آخرین ها
برای این که با ما در ارتباط باشید می توانید با ایمیل سایت مکاتبه کنید و یا در شبکه های اجتماعی که آیکن ها در زیر مشاهده میشود ما را همراهی کنید.










یک نظر جدید بنویسید: